X
تبلیغات
صدف

صدف

کامنت بی طرف در دفاع از خانومایی که عاشق مرد متاهل میشن:

 

سلام
تو کامنت های دوستان چند تا چیز رو دیدم
حسادت
نفرت از همچنین ادمهایی
دلسوزی برای همسر اون اقا
اگر خودتون به یه نفر علاقه مند بشین وبفهمین طرف متاهله راحت میزارینش کنار؟
بعضی ها گفتن ایشون ج ..ه هستن .اگه اینطور بود برای یه نفر ازاینجا بلند نمیشدن برن اروپا ضمنا ایشون حداقل یه سال وقت صرف میکنن برای بدست اوردن یه مرد
البته اگه اینطوری باشه وهرکسی بخواد بره دنبال یه زن یا مرد متاهل سنگ رو سنگ بند نمیشه.قبلا خیلی کم پیش میومد که کسی همچنین کاری بکنه ولی الان به یه مسئله عادی تبدیل شده
درضمن یه سوال از اون خانومهایی که وقتی دیدن اقایون این کار رو زشت میدونن قند تو دلشون اب شده بود :
واقعا چند درصد اقایون تو همچنین مواقعی ! به وفاداری و اینجور چیزا فکر میکنن ؟
شما میگید متاهل هستیم ومرد ها رو خوب میسناسیم، ایا واقعا میشناسید؟
اگریه مرد مطمئن باشه که گندش درنمیاد و طرف قیافه خوبی داشته باشه احتمالش خیلی کمه که جواب منفی بده.

جواب:

دوست عزیز شما میگی : حسادت رو تو کامنتها دیدی!!!! آخه حسادت به چی ؟ باین که یه زن میخواد یه مرد نصفه نیمه رو داشته باشه؟ یا اینکه میخواد بزور یه مرد رو بدست بیاره؟ حالا گیرم موفق هم بشه فکر میکنی اون زن چه جایگاهی داره بین دوست و آشناهای اون مرد؟ هم به چشم یه سیریش و یه انگل بهش نگاه میکنن . خود مرد هم بعد از یه مدت پشیمون میشه دلم میخواد چند تا مثال برام بیاری که این مدل زندگیا عاقبت خوبی داشتن اصلا تو همون فامیل شوهر جدید میتونه جایی داشته باشه؟

نفرت رو خوب اومدی چون یه زندگی رو بهم ریخته با علم باینکه طرف متاهل بوده عاشق هم باشه وقتی طرف متاهل هست باید بزارتش کنار و بی خیال بشه آدم بخواد قادر به هر کاری هست باید بخودش بقبولونه که این مرد بقول ساتین تمام لحظاتش با خانواده ش سپری میکنه از تعطیلات و مسافرت گرفته تا ایام ناخوشی اون فقط یه موجود درجه سه میشه تو اون زندگی فکر نمیکنم هیچ زنی اگه عقلانی فکر کنه حاظر باشه باین مدل زندگی مگه اینکه هیچ کی نگاش نکنه یا هیچ شانسی برای ازدواج با دیگری نداشته باشه.

در مورد درصدی که پرسیدی از وفاداری آقایون : مسئله وفاداری نیست مسئله تعهد اخلاقی هست کسی که انقدر سست اراده هست در برابر اینکه تا یه زن بهش گوشه چشم نشون بده دست و پاش بلرزه اصلا نباید خانواده تشکیل بده مرد وقتی زن و مخصوصا بچه داره دیگه فقط به فکر پایین تنه ش نیست خیلی مسائل مهمتر تو زندگی هست که ایشالله وقتی ازدواج کردی میتونی بیشتر درک کنی .

چون این کامنت خطاب به همه خواننده ها بود اینجا نوشتم که فقط یه طرفه به قاضی نری دیگران فرصت داشته باشن از خودشون دفاع کنن.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 14:5  توسط صدف  | 

خوب مرسی از کامنتای همه تون باید بگم که شیده خانوم اصلا هم کسی رو سرکار نذاشته بود واقعیت داشت کسی که سرکاره خودشه که داره وارد زندگی یکی دیگه میشه بعدش هم من تعجبم با اینهمه مسائل تو ایران چرا بعضیا این داستان رو ساختگی دونستن مگه آویزون شدن چیز عجیب و بعیدیه تو ایران؟ من ایران نیستم ولی اینطور که شنیدم خیلی هم داره عادی میشه  با دیدن کامنتهای آموزنده ساتین عزیز و نسرین و گلپونه و گلپر که وقت گذاشتن و چندیدن بار کامنت دادن باید ازشون یه تشکر حسابی کنم که رو پست من انقدر وقت گذاشتن همینطور از بقیه و چیزی که خیلی منو خوشحال کرد این بود که دیدم آقایون هم اینکارو ناپسند میدونن خوب البته یه کار غیر انسانی هم محسوب میشه.

خوب حالا دیگه این بحثو تموم میکنیم و به بازی بازی تماشا میپردازیم . راستش از طرف دونفر به یه دونه بازی دعوت شدم از طرف لیتل گرل و انار که باید ۵ تااز آرزوهایی که بهشون نرسیدم رو بنویسم:

۱. والله راستش یه کم خجالت میکشم من تین ایجر که بودم عاشق این بودم که شوهرم اختلاف سنی خیلی زیادی باهام داشته باشه و خیلی پولدار و خوش تیپ باشه یه چیزی تو مایه های رابرت رد فورد تو فیلم پیشنهاد بی شرمانه.

۲. همیشه آرزو داشتم گرافیک بخونم.

۳. دوست داشتم یه ساز رو در حد خیلی تاپ بلد باشم .

۴. دوست داشتم بچه م دوقلو باشه.

۵. دوست داشتم یه خونه تو جنوب اسپانیا داشتم کنار ساحل هر سال میرفتم اونجایا یه کلبه تو یکی از دهاتهای فرانسه جایی که باغای انگور هستش.

هر کی دوست داره بیاد بازی 

آرزو بر جوانان عیب نیست.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم دی 1388ساعت 20:32  توسط صدف  | 

در راستای بحث قبلی من این ایمیل رو دریافت کردم اسماش رو عوض کردم شما هم بخونین:  کامنت سولماز در آخر اضافه شده اونم بخونین

سلام صدف عزیز من یکی از خواننده های خاموشت بودم  راستش من خودم یه زن مطلقه ی 33 ساله  هستم با یه بچه که با یه مرد متاهل در ارتباطم. داستان از این قراره:
 من خودم در ایران زندگی میکنم و معماری خوندم خواهری دارم که در آمستردام زندگی میکنه همیشه دوست داشتم و دارم که اونجا مهاجرت کنم یه بار در ارتباط باکارم یه جای گیر کردم و سوالم رو پابلیک کردم تو اینترنت که جواب بگیرم و ببینم کسی همچین مشکلی داشته همینطور که سرچ میکردم دیدم یه نفر که از اسمش معلوم بود ایرانیه این مشکل رو حل کرده و جواب داده تو گوگل اسمش رو سرچ کردم و با مشکل پیداش کردم و خواستم باهاش کانتکت داشته باشم چون بنظرم یه آدم اینتلیجنت اومد مخصوصا اینکه هم رشته م بود خلاصه براش ایمیل زدم و تشکر کردم و کلی تعریف ازش کردم اونم خوشش اومد و فهمیدم بلژیک زندگی میکنه و یه جورایی خوشحال شدم چون خیلی به خواهرم نزدیک بود حدود 6 ماه باهاش تماس داشتم میدونستم زن و بچه داره ولی برام مهم نبود خداییش هیچوقت اون بامن تماسی نمیگرفت همیشه از جانب من بود منم خوب خیلی حواسم بود براش دردسر درست نکنم فقط ساعت کاریش باهاش تماس میگرفتم خوب اونم جواب میداد ولی یه کم دلم میگرفت که هیچوقت خودش ایمیل برام نمیزنه یا تلفن نمیزنه فقط اگه من چیزی مینوشتم جوابم میداد چن باری هم چت کردیم و فهمیدم اونم بی تمایل به ارتباط نیست بعد از 8 ماه جور شد که من یه سر تو ایام کریسمس همین کریسمس امسال برم هلند پیش خواهرم خیلی خوشحال بودم و قرار شد یه سر برم شهر اون که دوساعت با آمستردام فاصله داشت و ببینمش ولی خوب تو ایام تعطیلی کریسمس بود و اونم مشکل میشد برنامه جور کنه واقعا فقط به هدف بتور زدنش رفتم و میدونستم موفق میشم گفتم وقتی منو دید خودمو جا میکنم زن هم داره که داره من فقط یه رابطه میخوام اونم با یه آدم حسابی مخصوصا اینکه هم رشته هم بودیم. شاید میتونست یه کاری برام جور کنه و باهام همکار بشه. خلاصه تا رسیدم خونه خواهرم بهش زنگ زدم و یه قرار گذاشت بین هفته ولی علیرغم انتظارمن که فکر میکردم اگه برم حتما یه هتل رزرو میکنه و حداقل یه روز رو کامل بامن میگذرونه بهم گفت من یه سفر یه روزه کاری دارم میرم فقط قبل از سفرم نزدیک ایستگاه قطار میتونه دوساعت باهام باشه. پیش خودم گفتم خواهیم دید. خودم یه هتل رزرو کردم و گفتم اونجا میمونم تا روز بعد که برگشت شب بیاد پیشم بمونه میتونه به زنش بگه کارش طول کشیده.
شب کریسمس بهش زنگ زدم ولی رفت رو انسرینگ و فهمیدم نمیتونه جواب بده . برای گرفتن دقیق آدرس یه اس ام اس فرداش بهش زدم و گفتم همین الان میتونی بهم زنگ بزنی . گذشت  اون زنگ زد و قرار گذاشتیم ولی همون شب تلفن من زنگ خورد اول یه نفر جواب نداد بعدش دوباره زنگ خورد تا گفتم الو صدای یه خانوم  جوون شنیدم که صدای اون میزد " سیاوش جون عزیزم سینا رو ببر جیش کنه" بعد هم صدای مکالمه سیاوش با زنش رو شنیدم از اینکه شماره ننداخته بود فهمیدم که خود سیاوش نیست و این زنشه که شماره منو دیده و این جوری زنگ زده خواسته که من بفهمم مثلا این زن داره. میخواستم بگم خانومی من خودم میدونم من خودش رو میخوام حیفه یه همچین مخی تو دست تو باشه که رشته ت هم بهش نمیخوره آخه رشته حسابداری چه غلطا که شوهر باین اینتلیجنتی داشته باشه ( صدف جون واقعا این فکر تو سرم بود دائم و اذیتم میکرد )
چن بار همون شب باهاش تماس گرفتم و یواشکی باهاش حرف زدم فرداش که رفتم شهر اون و سر قرار تو همون کافه ای که قرار داشتیم نشستم و اس ام اس زدم که رسیدم و اومد خیلی عادی مثل اینکه یه مرد رو دیده باهام رفتار کرد و نشستیم و کلی حرف زدیم و بعد هم خداحافظی کرد و رفت همین . انقدر عادی برخورد کرد منظورم مثل همکارش یا دوست مردش که اصلا نتونستم پیشنهاد شب رو بهش بدم.  ولی من هنوز هم تو فکر تصاحبش هستم فهمیدم که این رابطه برای اون خیلی عادی بوده شاید مثل یه همکار باهام رفتار کرده و فهمیدم که زندگیش هم دوست داره ولی منم اونو میخوام و باید بدستش بیارم میدونم موفق میشم.

اون اگه خودش نمیخواس چرا به ایمیلام جواب میداد؟ میتونست جواب نده چرا باهام قرار گذاشت و اصلا چرا اومد تو کافه تریا درسته بعدش تکرار نشد و بعداز سه هفته هم من برگشتم ولی ازش خداحافظی کردم با روی خوش خداحافظی کرد همه اینا نشونه هست که اون جواب رد نداده.

 

 

قربانت : خواننده خاموشت ( شیده)

کامنت از طرف سولماز ( مستعار)

شیده و افکارش برام مهم نیستن اما برای اونایی که نمی خوان باور کنن می گم: دو ساله که مزاحم تلفنی داریم و یه دختر خانوم که خودش رو افیلیا معرفی می کنه همش ازم می خواد که اجازه بدم پاشو توی زندگی ام بذاره و همسر دوم فریبرز_شوهرم _ بشه.همسرم اوایل بی اعتنا بود اما حالا می بینم که داره به اون دختر توجه نشون می ده .دو بار تا حالا باهاش ملاقات کردم.دختر خوبی هم به نظر می رسه اما هر چی بهش می گم این کارها درست نیست توی گوشش فرو نمیره.امسال تابستونی ازش شکایت کردم .با اینکه ازش تعهد گرفتن که مزاحم زندگی مون نشه اما بازم یکی دو ماه پیش سر و کله اش پیدا شده و می گه که واقعا نمی تونه از فکر همسرم بیاد بیرون.ما پنج ساله که ازدواج کردیم و تا حالا هم بچه نخواستیم.با این اتفاقات می گم اگه بچه باشه دلگرمی شوهرم به زندگی اش بیشتر نمی شه؟دوستان تو رو خدا کمک کنین.مرسی

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم دی 1388ساعت 18:19  توسط صدف  | 

چندین بار پیش اومده که این اجنبیا در مورد اینکه تو ایران مردا میتونن زن داشته باشن یازن صیغه ای ازم پرسیدن و همیشه هم خودشون دوباره پرسیدن که : چطور یه دختر حاضر میشه با یه مرد زن و بچه دار رابطه برقرار کنه؟

واقعا خودم هم خیلی وقتا باین مسئله فکر کردم که اینروزا میبینی این مخصوص دخترای فقیر و پایین شهری نیست که آویزوون یه مرد زن دار بشن بین دخترای بالا شهری هم میبینی اونا دیگه چرا؟ اصلا کسی که بعنوان زن یا دوست دختر وارد زندگی یه مرد متاهل میشه هدفش چیه؟ باین امیده که مثلا اگه دوست دختر هست یا صیغه ایه اون آقا بالاخره باهاش ازدواج کنه؟ خوب اینکه بدتره یه شوهر نصفه نیمه که بیشتر شبا با یه زن دیگه زیر یه سقفه . یا مثلا باین امیده که اون آقا زنشو طلاق بده؟

میدونم خیلیاتون میگین میخواد مرده رو بتیغه و اینحرفا. ولی من بین مردایی که خرپول هم نبودن دیدم مثلا وضعشون خوب بوده ولی نه آنچنان که بشه تیغشون زد یه دفعه گندش بالا اومده که دوست دختر داشته . من اصلا این مدل زنا و دخترا رو درک نمیکنم نمیگم مردا مقصرن چون اون زنی که وارد زندگی شده بیشترین تقصیر رو داره حتا بیشتر از اون مرد خیانتکار.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388ساعت 1:28  توسط صدف  | 

هیچ دقت کردین چقدر دنیای مردا قشنگتر هست؟ حسادت بینشون کمتره روابطشون با هم عمیق تره دوستیهاشون پایدارتره اونایی هم که بادوستاشون قطع رابطه میکنن معمولا بعد از زن گرفتنشونه. خداییش چرا ما خانوما رابطه هامون این مدلی نیست؟ مثلا نگاه کنیم میبینیم مردا بعد از ازدواجشون بازم مجردی با دوستاشون میتونن برن برنامه مجردی بزارن و حال کنن و حرف بزنن ولی چرا خانوما توشون برنامه مجردی کمه فوقش یه مهمونی دوره دوسه ساعته هست ولی مردا میتونن قشنگ  یه دوروزی باهم خوش باشن بدون اینکه بحثی بینشون در بگیره و تازه بعدش هم به خوشی ازش یاد میکنن ولی ما باهمم که هستیم خوش هم بگذره همیشه بعدش یه چیزی داریم که ازش به بدی یاد کنیم . وقتی نگاه میکنم میبینم خانوما خیلی کمتر تحمل همدیگه رو دارن تا آقایون . اتحاد هم بینشون کمتره .

خیلی از ماها به رابطه دوستی محکم و پایدار شوهر یا دوست پسرمون با دوست صمیمیش حسودی میکنیم یا سعی میکنیم رابطه رو کمتر کنیم .

خداییش بنظرتون دنیای مردا قشنگتر و سالمتر نیست؟

داستانهای الیشا رو از دست ندین خیلی زیبا و خواندنی مینویسه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم دی 1388ساعت 16:12  توسط صدف  | 

امروز یه مصاحبه از زهرا امیر ابراهیمی توی یوتیوب دیدم یادم افتاد به ماجرای این دختر. واقعا ما آدمای عجیبی هستیم نمیدونم اون سی دی که ازش دراومد تا چه حد درسته ولی حالا درست هم باشه چقدر راحت آبرو ریزی راه میندازیم اصلا سرمون درد میکنه برای این سوژه ها یا سی دیش رو پیدا میکنیم و میبینیم حتا اگه خیلی هم مدرن باشیم چارتا فحش به اون پسره که دوربین رو کار گذاشته میدیم ولی نگاه میکنیم به همه هم سفارش میکنیم نگاه کنن. خدایی خیلی راحت با آبروی مردم بازی میکنیم در واقع فانتزی خیلی خیلی قوی داریم که در جهت منفی ازش استفاده میکنیم . اینم تو مملکت ما که یه همچین سوژه هایی برابر با مرگه .

یادمه خیلی وقت پیشا آخرای دهه ۷۰ یه پارتی تو شیراز لو رفت و حدود ۱۰۰ تا ۱۵۰ تا دختر و پسر رو تو یه باغ گرفتن و دادگاهشون شاید تا چن سال طول کشید میدونین کی پارتی رو لو داده بود؟ دوست دختر سابق برگذار کننده پارتی بخاطریکه پسره یه دوست دختر جدید گرفته بود یعنی طرف رو شاید تا حد مرگ  کشونده بود اونایی که متولد دهه ۵۰ هستن میفهمن من چی میگم اونوقتا این پارتیا جرم سنگینی داشت مثل الان نبود.

حالا جالبه این مصاحبه رو که دیدم یادم به اون سی دی کذایی افتاد یادمه بعدش هم یه سی دی دیگه دراومد که من ندیدم یه پسره رو سر بریده بودن میگفتن برادرای دختره اون پسره رو کشتن. ای خدا واقعا که آدمای باحالی هستیم نمیتونم بگم از سر خوشی این حرفارو میزنیم و کنجکاوی میکنیم چون سرخوش نیستیم میتونم بگم از سربیکاری؟ نه اونم نمیشه گفت چون مردم تو ایران انقدر مشغله دارن که نمیشه گفت از سر بیکاری. ولی خداییش خیلی خنده داره یعنی فکرش که میکنم خیلی از خودمون خنده م میگیره . خیلی باحالیم بخدا خیلی کارمون درسته مثل این غربیای ماست نیستیم .دماغمون تو هر سوراخی میکنیم و به همه چی شاخ وبرگ  میدیم. خدانکنه یکی معروف بشه خدانکنه یکی خوشکل باشه . خدا باین گلشیفته فراهانی هم رحم کنه اون مصاحبه ش نتونستن خیلی چیزی از توش درارن ولی اونم تو صفه یا هدیه تهرانی که عکسای س. ک.صی ازش دراومد تو اینترنت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 0:12  توسط صدف  | 

دوباره فردا سرکار رفتن وای تعطیلی چقدر زود تموم شد چقدر حیف شد . فردا اولین روز کاری ۲۰۱۰ شروع میشه. دوباره روز از نو روزی از نو.

هوا هم بطرز فجیعی سرد شده امروز منفی ۵ بود.ولی شب سال نو خوشبختانه خوش گذشت ساعت ۱۲ شب بعد از کلی بزن برقص رفتیم پایین و  کلی هم خودمون آتیش بازی کردیم واقعا شب سال نو حتما آدم باید جمع باشه وگرنه خوش نمیگذره. چقدر هم موقع برگشتن  ماشینارو نگه میداشتن برای تست الکل چقدر هم همه رو گرفتن .واقعا اونایی که میخوان زیاده روی کنن نباید با ماشین جایی برن یه دفعه گواهینامه و ماشین رو آدم باهم از دست میده. باین زودی ۱۰ سال از ۲۰۰۰ گذشت وای وقتی فکرش میکنم امسال متولدهای ۱۳۷۰ کنکوری هستن شاخ در میارم و دود از کله م بلند میشه.

با آرزوی سالی خوش برای همه.

سالگرد فوت این شاعر بزرگ  را هم تسلیت میگم روحش شاد کسی که استاد شاملو بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم دی 1388ساعت 19:22  توسط صدف  | 

سلام بر ۲۰۱۰

 

 

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم دی 1388ساعت 13:56  توسط صدف  | 

همش چن ساعت دیگه به سال ۲۰۱۰ مونده همیشه فکر میکردم سال ۲۰۱۰ خیلی خوشحالم بنا به دلایلی ............. ولی هیچ سالی باندازه امسال غمگین نبودم یادم نمیاد نه فقط بخاطر ایران بخاطر خیلی چیزا امیدوارم یه کم خوشحال بشم امیدوارم.وای امشب باید مهمونی هم برم بزور باید بخندم حرفم نمیاد بدتر از همه اینکه اشتها ندارم هیچی نمیتونم بخورم . ای دریغ  

سال ۲۰۱۰ رو به همه تبریک میگم

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 18:19  توسط صدف  | 

الان ساعت ۵:۵۰ دقیقه بوقت شمال اروپاس منم از ساعت ۳- ۳:۳۰ بیدارم و بیخوابی به کله م زده یه مشت نشستم فکر کردم و همه ی اونایی که میشناختم و کشتم و گذاشتمشون تو گور و بالای سرشون گریه کردم بعدشم تو فکر رفتم اگه شوشو بهم خیانت کنه یا مثلا من بخوام دعوا راه بندارم و  یه روز برم ایران . اصلا ما وطنی هم داریم؟ اصلا ما جامون کجاس؟ بعد همینجوریا توفکر رفتم و رسیدم به ایران وحالا اونجا مردم چیکار میکنن و این حرفا تا دیدم نمیشه اگه بخوام فکر کنم شاید بفکر خودکشی خودم هم بیفتم هوا هم که روشن نشده بشینم سر کامپیوتر ولی خداییش آدم این لعنتی رو که باز میکنه دیگه میخواد از همه چی دور بشه رفتم فیس بوک کلی فیلم عاشورا دوباره دیدم و دلم برای بی وطن بودن خودمون و همه ایرانیا خیلی سوخت انقدر دلم سوخت انقدر دلم برای خودمون و اونایی که اونجان سوخت ما یه بدبختی داریم اونا هم همینطور همش یاد شعر قمیشی میفتم همون شعرش ( درخت بی ریشه ) واقعا چقدر درمورد ما درسته .

خوش بحال ترکها یه دوست ترک دارم هر سال که میره کشورش کلی لذت میبره که ایندفعه نمیدونی  چقدر ترکیه عوض شده بود یا از تعداد توریستها حرف میزنه خیلی خوش بحالشونه تازگیا هم که همه از اروپاییا دارن میرن ویلا اونجا بخرن خلاصه یه منطقه توریستی و پول درآر شده برای ترکای ترکیه.

اصلا این دبی چی بود که رو دست ایران زد؟ اصلا اونوقتا کسی دبی و ابوظبی میشناخت؟ چی بگم ؟

خوب دیگه از چی بنویسم ؟  یه دوست دارم رفته ایران اونروز باهاش تلفنی حرف زدم خیلی ناراحت بود میگفت خیر سرم بلیط تابستونم کنسل کردم که الان بیام خوش بگذره بهم و استرس نداشته باشم همش شده غصه خوردن.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 8:32  توسط صدف  | 

وای عاشورای امسال وای عاشورای امسال

چقدر بده ما دوریم چقدر بده از دور نشستیم و فقط اخبار رو دنبال میکنیم چقدر حرص خوردن بده . چقدر وای هیچی نمیتونم بگم................

.........................

....................................

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم دی 1388ساعت 9:14  توسط صدف  | 

خوب ممنون از اینکه همه تون بفکر من بودین . کریسمس همه تون مبارک و شهادت امام حسین هم به معتقدانش تسلیت میگم. امسال اینجور که شنیدم بیشتر بخاطر مرحوم شیخ بیرون ریخته بودن. کاش ما یاد میگرفتیم تا وقتی زنده هستیم قدر همدیگر رو بدونیم نه اینکه تا وقتی زنده ایم اصلا ندونیم طرف کجا هست و براش جوک بسازیم و به جوکها بخندیم وقتی مرد براش اینجور عزاداری کنیم.

کلا چرا ما وقتی هم میخوایم یکیو جوک کنیم از ظاهرش ایراد میگیریم ؟ مگه خودش انتخاب کرده اینجوری باشه؟ مثلا یه نیگاه بندازیم به کشورای دیگه وقتی میخوان سیاستمداراشون رو مسخره کنن از حرفاش جوک میسازن نه از ظاهرش مثلا همین بوش از ظاهرش هیچوقت جوک نساختن حرفاشو مسخره میکردن ولی یه نیگاه به خودمون بندازیم به طرف میگیم گربه نره یافلانی رو میگیم کوسه یکی دیگه  چلاق همش انگشت میزاریم رو ظاهر طرف این نشونه کوته فکری و بی فرهنگی ما  نیست؟

کاش تا وقتی زنده هستیم قدر هم رو بدونیم نه اینکه وقتی طرف مرد ازش بت بسازیم.

+ نوشته شده در  شنبه پنجم دی 1388ساعت 17:1  توسط صدف  | 

شب یلداهم گذشت و مثل شبای دیگه رفت برای من که فقط اسمی ازش مونده. ولی اینجور که میشنوم و میخونم توایران سال به سال مفصل تر برگذار میشه اون موقع زمان جنگ که حسابی از رونق افتاده بود و داشت کم کم فراموش میشدولی مدتیه که مردم این مراسم رو خوب برگذار میکنن.

دیشب خیلی شب بدی بود برای من نمیدونم میتونم بگم یا بزارم بحساب همون خصوصیتی که تو بازی یلدا نوشتم که نمیتونم بگم. حالم خیلی بد بود بعضی وقتا میگم اصلا بود ونبود من که اثری تو این دنیا نداشت اصلا چرا من بدنیا اومدم؟

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم دی 1388ساعت 16:26  توسط صدف  |