تبليغاتX
صدف

صدف

۲۱ سپتامبر یا ۳۰ شهریور که بعضی وقتا میشه ۳۱ شهریور بهترین روز زندگی منه. ۷ سال پیش ۲۱ سپتامبر ۲۰۰۲ ساعت ۷و نیم صبح خدا یه پسر به من داد و من این افتخار رو پیدا کردم که مادر بشم. پسر نازم تولدت مبارک تو همه ی زندگی منی امیدوارم همیشه سالم و شاد باشی . خدا همه ی فرزندان رو حفظ کنه و هیچ پدر و مادری داغ فرزندش رو نبینه. آمین.

.......

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام شهریور 1388ساعت 19:20  توسط صدف  | 

عید فطر به همگی مبارک . حتما ایران دوشنبه عیده .  منم دوشنبه زنگ  میزنم ایران برای تبریک. خوب پیشاپیش عیدتون مبارک. ....

.........

.....................

......

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 12:32  توسط صدف  | 

فوت پاتریک سوآیزی یکی از  کاراکترهای فیلم روح و سریال شمال و جنوب رو به طرفداراش از جمله خودم تسلیت میگم . آخی چقدر دلم سوخت. خداهیچ کس رو به درد ناعلاج سرطان گرفتار نکنه . ای خدا این مرض ریشه کن بشه. آمین.

آمین

آمین

آمین

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 20:47  توسط صدف  | 

امروز بعد از دوروز تعطیلی وقتی رفتم سرکار دیدم همه بهم لبخند میزنن پیش خودم گفتم ببین ویکند چه میکنه همه مهربونن تا اینکه تو اتاقی که داشتم کفشمو در میاوردم که صندلمو بپوشم یکی دونفر گفتن : صدف تولدت مبارک و رفتن پیش خودم گفتم حتما دیوونه شدن یا زده به کله شون. تا اینکه رفتم تو اتاق دیدم میز صبحانه با شیرینی و قهوه و چن نوع نون با یه دسته گل که  اسم من روش هست آماده هست و همه بهم تبریک میگن . به خودم گفتم باین زودی آبانماه شده؟  تو شوک بودم و گفتم : ولی امروز که تولد من نیست اشتباه میکنین همه شون گ فتن نه . تو مدارکت نوشته تاریخ تولدت برای همین هم ما تولدای همه همکارا رو روتقویم دیواری مینویسیم که یادمون باشه . اولش فکر کردم من به یه خواب طولانی رفتم و شده آبانماه ولی اینجوری که گفتن: فهمیدم این از دسته گل پدر مادر عزیزه . آخه برای اینکه یه سال زود به مدرسه برم شناسنامه م رو نیمه اول گرفتن یعنی این مدلی ثبت کردن برای همین هم من تاریخ تولد شناسنامه ایم که تو شهریور هست و یادم نیست و برام هم مهم نیست. تااینکه بهشون گفتم : اها مرسی یادم انداختین سورپریز شدم حسابی . گفتم بیخیال آخه من بشینیم باینا چیو توضیح بدم بگم تاریخ تولدمون رو زودتر ثبت میکردیم تا کلاه سر دولت بزاریم و یه سال زودتر بریم مدرسه؟ برای همین خودمو خوشحال نشون دادم و بروی خودم نیاوردم.

طفلی مامان بابام خواستن بچه شون یه سال زودتر بره مدرسه خبر نداشتن میاد خارج ده سال عقب میفته باید دوباره پشت میز نیمکت بشینه .

 آخ جون دوباره به بازی دعوت شدم این دفعه دکتر بابک عزیز منو به یه بازی دعوت کرده که اسمش هست بازی فصلها و باید احساسمو نسبت به فصلهای مختلف بگم خوب شروع میکنیم:

فصل بهار: فصل بهار برای من همیشه یاد آور ۱۴ روز تعطیلی عید هست و ۱۳ بدر درواقع اسفند هم تو ایران برای ما جزیی از بهار به حساب میاد چون در تدارک عید هستیم ولی خداییش خودمونیما هیچ جا مثل ایران کویت نیست ملت اگه ۱۳ بدرشون سه شنبه هم باشه اون دوروز آخرو تعطیل میکنن و علنا از شنبه شروع بکار میکنن ولی خداییش بهار یعنی بهار شیراز و بوی بهار نارنج وفصل مسافرایی که به شیراز میومدن یادمه اونوقتا ما بعنوان رمز جلو بزرگترا به پسرای خوش تیپ میگفتیم اکسیژن یا مثلا آب و هوا مثلا میگفتیم وای خیابون ارم تو ایام عید آب و هواش عالیه یعنی توش پراز پسرای باحاله. خلاصه تو ایام عید شیراز پر از اکسیژن میشد و آب و هوا محشر. مخصوصا طرفای فلکه قرآن. خوب بعدش هم اردیبهشت دیگه احتیاجی نیست بگم اردیبهشت فصل باغ ارم هست و هیچ جا اردیبهشت شیراز نمیشه ولی خرداد رو دوست نداشتم ماه امتحانا بود. خلاصه کلا فصل بهار و خیلی دوست داشتم همیشه متاسفانه اینجا خیلی محسوس نیست.

فصل تابستان: تابستون هم که قربونش برم فصل تعطیلات کیه که دوستش نداشته باشه گر چه تابستونای شیراز مثل جهنم میمونه آدم باید تو خونه بمونه تا ساعت ۷ عصر بره بیرون ولی ۷ عصر هم تو چمران و ارم و زرگری و عفیف آباد عالیه. تابستون اینجا رو واقعا دوست دارم خیلی خیلی قشنگه طوری که اصلا دلم نمیاد ولی کنم برم ایران هم طبیعت هم آب و هوا به گرمی ایران نیست ولی خیلی خیلی هواش خوبه. واقعا فصلی رو که اینجا خیلی دوستش دارم تابستونه.

پاییز: پاییز فصل شروع مدرسه ها زیاد خوشایند نبود برام یه جورایی عصرای دلگیری داشت همیشه لحضه شماری میکردم که زودتر دیپلم بگیرم که پاییز تو خونه باشم و از زیبایی و آرامشش لذت ببرم ولی میسر نشد چون بعدش دانشگاه و بعدش هم خارج یعنی من زیبایی پاییز رو دوست داشتم وقتی که مدرسه نمیرم و تو خونه با خیال راحت نشستم حس کنم و از پشت پنجره زل بزنم به نم نم بارون ولی همیشه یا باید درس میخوندم یا توراه مدرسه و دانشگاه بودم با وجودیکه تولدم هم پاییزه . دختری از تبار پاییز هستم.

زمستون:زمستون رو دوست داشتم بخاطر برف . اونوقتا تو ایران خودمونو آماده میکردیم برای رفتن به اردکون ( سپیدان) جای تیپوپ بازی و اسکی و این حرفا بود یادش بخیر کلا زمستون خیلی فصل ماهی بود برای من الان هم زیاد بدم نمیاد با وجودیکه خیلی  سرده ولی تعطیلات کریسمس و مهمونیا و جشناشون خیلی دوست دارم .

آخرای زمستون هم که ماه لذتبخش اسفند هست با اون حال و هواش و شیرینی درست کردناو خرید کردنا و تدارکات عید .

خوب حالا منم چن نفر رو به بازی دعوت میکنم علت اینکه بازی قبلی کسی رو دعوت نکردم چون خیلیا بنظرشون بی مزه بود منم نخواستم فحش بخورم حالا اینم هر کی فحش بده به خودش داده :

۱.مانیا ۲. زنجبیل بانو ۳. شازده خانوم ۴. زرین تاج ۵. نقطه ته خط ( اگه حوصله ت نشد میتونی بازی قبلی که خیلی دوست داشتی رو انجام بدی) ۶. نرگس ۷.انار ۸. شهرزاد

ضمنا هر کی بازی به ذهنش میرسه خبر بهم بده من آماده برای انواع و اقسام بازیهام.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 21:4  توسط صدف  | 

از طرف شهرزاد عزیز به یه بازی وبلاگی دعوت شدم بازی باین صورته که باید باکلمات بازی کنیم فکر میکنم اولین چیزی که در رابطه بااون کلمه بذهنمون میرسه رو بنویسیم خوب شروع میکنیم:

۱.دریا: آرام و خشمگین

۲.قهوه: اگه صبحا یه کاپ نخورم تمام روز خمارم.

۳.غرور: داشتنش عالیه لازمه همه داشته باشن.

۴.مدرسه: وای همش یادم به صفهای وحشتناک صبحگاهی میفته . کلا خیلی چیز بدی بود.

۵.دفتر مدیر: اصولا وقتی میرفتیم دفتر مدیر که میخواستن دعوامون کنن برای همین هم چیز وحشتناکی بود.

۶.آبگوشت : بشرطی که بو دنبه نده فقط هم ابگوشت لوبیارو دوست دارم باید هم با نون برشته و ترشی لیته باشه.

۷.قرمه سبزی: عاشقشم مخصوصا وقتی سبزیاش حسابی سرخ شده باشه ترش هم باشه با طعم لیمو عمونی.

۸.ریاضی: دوستش نداشتم

۹.آهنگ : برای من واقعا معجزه میکنه خیلی تو روحیه م اثر مثبت داره. مخصوصا آهنگای کلاسیک.

۱۰.ماه رمضون: همش یاد زولبیا بامیا و سفره های افطاری میفتم.

۱۱.استخر: بشرطی که آبش خیلی سرد نباشه دوست دارم کلا عاشق شنا هستم ولی نباید سردم بشه.

۱۲.روزنامه: فقط وقتی میخونم که سوار قطار میشم خیلی هم کیف میده.

۱۳.کودکی: دوران بیخیالی. و دورانی که نقشش تو زندگی آینده خیلی مهمه طوری که هر کسی که مشکلی داره باید توی کودکیش جستجو کرد.

۱۴.دروغ: ما همگی با دروغ بزرگ  شدیم پس نمیتونیم بگیم کار زشتیه. از اونجا هم شروع شد که اگه دیر به مدرسه میرسیدیم اجازه نداشتیم راستشو بگیم مثلا بگیم خواب موندیم یه بهونه ی دروغ جور میکردیم یا تو خونه بایست یه جور بودیم تو مدرسه یه جور . همیشه باید یه چیزی غیر از اونی که هستیم خودمونو نشون بدیم. پس ما ایرانیا دروغ جزیی از زندگیمونه.

۱۵.قزوین: والله بالام جان سوالای ناموسی نپرس اینجا خانواده  رد میشه .

۱۶.لیسانس:  تا همینش بسه بعدش برین دنبال یه بیزینس.

۱۷.فوتبال: وای وای وای که متنفرم من نمیتونم اون دختراو زنایی رو که عاشق فوتبالن رو بفهمم. مردا رو خوب بیشتر از این نمیشه ازشون انتظار داشت.

۱۸.قانون: اصلا اسم قانون وقتی وسط میاد ایرانی جماعت دوست داره خلافش رو رفتار کنه . کیف هم داره خداییش.

۱۹. پرواز: یادم به فیلم پر پرواز افتادم خیلی قشنگ  بود. خوب آدم با هواپیما پرواز میکنه دیگه ولی پرواز با ک ال  ام رو بیشتر ازهمه ترجیح میدم.

۲۰. اشک: چیز خوبیه برای تخلیه.

۲۱.ازدواج: تا نکنی نمیفهمی چه مشکلاتی داره.

۲۲. وبلاگ : خیلی باهاش حال میکنم همه باید داشته باشن.

۲۳. شب: من عاشق مسافرت شب هستم بهترین شبا هم شبای یونان برام بودن. خیلی کشور ماهیه.

۲۴.زندگی: ای بابا زندگی خیلی کلیه همه ی اینا که سوال کردی جزیی از زندگین دیگه . سرکارمون گذاشتی؟

۲۵. عشق: تا وقتی بازدواج نیانجامه خوب و شیرینه.

۲۶. هلو:  یه میوه ایه که شنیدم یه بنده خدایی یه نفرو باهلو عوضی گرفته بوده  میخواسته بخورتش.

۲۷.تحصیل: بابا خوب آدم تا تحصیل نکنه که به درجه ی مقدس لیسانسی که بالا توضیحشو دادیم نمیرسه.

۲۸. خارج: همون فرنگستون دیگه . جای خوبیه . ما تو ایران به غیر ایرانیا میگیم خارجی اینجا هم به این ملت که تازه مملکت خودشونه میگیم خارجی قشنگه ها . هر جا میریم صابخونه میشیم.

۲۹. خواب: شیرینه ولی خواب شب از همه چیز برای من مهمتره.

۳۰.اینترنت: بدونش زندگی برای من خیلی خیلی خسته کننده س.

۳۱. مجلس: مجلس چندم؟ سوم ؟ چهارم؟ خوشم نمیاد درموردش حرف بزنم.

۳۲. سال ۸۸: هنوز که تموم نشده ایشالله که بخیر بگذره.

۳۳.کلم پلو: من کلم پلو رو فقط به کلم پلو شیرازی میشناسم و تعصب خاصی هم روش دارم با سالاد شیرازی هم میل میکنم یادتون باشه کلم پلو فقط شیرازیش خوبه یعنی فقط از نوع شیرازیش کلم پلو هست . غذاییه که عمرا برای مهمون درست کنم بسکه سخته همیشه هم جوری درست میکنم که برای دوروز بمونه چون عاشقشم اگه کنار کلم پلو شیرازی خورشت بادمجون هم مال مثلا دیروز باشه که دیگ ه نگو . نحوه ی خوردنش هم این مدلیه که ته دیگ  کلم پلو رو توی آبگوشت خورشت میذاری که خیس بخوره بعد کنار بشقابت هم یادت نره حتما سالاد شیرازی که با آبلیموی تازه یا آبغوره هست باشه که با کلم پلو بخوری وای نگو.

۳۴. کتاب: یادش بخیر اونوقتا تا امتحانام تموم میشد کلی کتاب میخریدم که بشینم بخونم.

پ ن: برای طرز تهیه کلم پلو شیرازی به این سایت چنچنه میتونین مراجعه کنین. البته بازهم من این مدل کلم رو قبول ندارم واسه کلم پلو با کلم قمری خیلی خوشمزه میشه مخصوصا اینکه آبلیمو هم بهش بزنیم موقع سرخ کردن.

بهترین کتابایی که خوندم : دن آرام . داوینچی کد. برباد رفته. کلیدر. دخترم فرح. کاخ تنهایی( زندگی ثریا بختیاری) . جین ایر. آناکارنینا. باغ مارشال.

بقیه ش یادم بیاد مینویسم. شماهم میتونین کتابایی رو که خوندین و دوست داشتین رو بنویسین بقیه استفاده کنن.

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 19:27  توسط صدف  | 

التماس دعا . این شبا برای منم دعا کنین.

 

...........

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 2:48  توسط صدف  | 

ماشالله باید بگم یه خورده کم توقع نیستینا. خوب که من گفته بودم کار بدون سرمایه یا مثلا کم سرمایه. آهای خانومایی که میخوان گل فروشی بزنین یا کتابفروشی یا میک آپ و عطر فروشی شماها که انقدر سرمایه تو دستتون هست پس چرا رفتین مینیموم ۴ سال از عمر نازنینتون رو درس خوندین خوب از همون اول میرفتین میزدین که به صدتا مهندس و تحصیلکرده میارزید. میدونین سرقفلی هر مغازه کم کم چنده؟ از همین خلیل آقوی هندونه فروش ( خشت مال) بپرسین . یه زمانی تو شیراز تو همین کارای فروش سرقفلی مغازه بود. خلاصه جواب درست رو فقط کسایی دادن که مثلا کسی که از هنر خودش میخواد استفاده کنه مثل یه دیزاینر یا خیاط یا همون کی بود میخواست گدا بشه؟ یا همین هندونه فروش. یا فاضلاب خالی کن. منم منظورم از راننده تاکسی این نبود که بخوام باهاش زندگی کنم یا قسط بدم که ولی راست میگین یادم به دعواهای بین مسافر و راننده و گرمای شدید نبود بیشتر در نظرم این تاکسی سمندای زرد بود.ولی راست میگین کار سختیه ولی خوب بین کارای بدون سرمایه یا با سرمایه کم بد نیست.ضمنا من نوامبر ۲۰۰۸ ایران بودم آخه خیلیا فکر کرده بودن خیلی وقته ایران نیومدم. منم مثل شما اگه سرمایه داشتم میشدم میک آپ فروش ولی خیلیا بهم میگن خیلی بهم میاد برم تو کار آرایشگاه یا زدن کافه تریا. ولی خلاصه از خوندن نظراتون لذت بردم مرسی.

نماز روزه هاتون هم قبول راستی اوندفعه سرکارمون یه خانوم ترک ترکیه هست که اونجا بعنوان کمک بعضی وقتا میاد تو آشپزخونه برامون غذا درست میکنه موقع استراحت من رفتم یه قهوه وردارم باهاش مشغول حرف زدن شدم ادر مورد ماه رمضون بعد همینجوری که حرف میزدیم من موچینمو دراوردم و نگاه تو آییه میکردم و موهای ابرومو بر میداشتم که بهم گفت : تو ماه رمضون گناه داره ها. منم یه نیگاه بهش کردم گفتم تو ماه رمضون بدون روسری بیرون اومدن هم گناه داره تو که روزه میری برات بیشتر گناه داره که روسری نمیذاری و سریع اومدم بیرون . اینم از مسلمونای اینوری که معلوم نیس کدوم ورین یا مثلا دختر عربه یه روسری از زیر بسته به سرش یه روسری هم از رو بسته که اصلا یه نخ موهاش پیدا نشه ولی از اونور یه بلوز تنگ پوشیده که نزدیکه دکمه های بلوزش کنده بشه از گندگی سینه هاش با یه شلورا تنگ با اون ک...و ..ن های گنده شون.

 اون روز رفته بودم مغازه افغانی برنج بخرم دیدم گفت : خانوم این مارک برنجارو اگه ببرین یه سی دی معین هم روش مجانی میدیم . شاخ درآوردم معین یعنی انقدر بدبخت شده که سی دی ش رو رو برنج میدن؟ بعد که برنجارو نگاه کردم من عادت دارم از رو همون کیسه بو میکنم وای دیدم یک بوی ماندگی ( نا) میده که باید یه راست ریخته بشه دور. گفتم : نه قربونتون من از اینا نمیخام سی دی هم نمیخوام. تو راه همش تو فکر معین بودم گفتم : این همه خواننده در پیت و ابگوشتی هست که  شعرای بی محتوا میخونن خوب چرا سی دی اونارو رو برنج نمیدن؟ شاید هم چون معین طرفدار داره و شناخته شده هست میخوان برنجای بو نایی شون این مدلی فروش بره.

راستی کسی میدونه لک  چربی رو لباس چجور پاک میشه؟ توروخدا اگه میدونین بگین دعاتون میکنم یکی از بلوزای نازنینم یه لک کوچولو جلوش افتاده هر کاری میکنم بازم معلومه.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 19:50  توسط صدف  | 

خسته نباشین واقعا خیلی نظرات خوبی بود از همه مهمتر بحث خیلی خوبی راه افتاده بود خوب ما هر کار هم بکنیم نمیتونیم همدیگرو متقاعد کنیم نباید هم سعی کنیم چون هر کسی پرسونالیتیش با دیگری فرق داره بر همون اساس هم سلیقه و نظراتش فرق داره مثل دونفر که میخوان از هم طلاق بگیرن در کل هیچکدوم آدمای بدی نیستن ولی خوب برای هم خوب نیستن و برای هم ساخته نشدن. مثل همین نظرات ولی در کل خیلی خوبه هر کسی چه در دوستی چه در روابط معمولی و معاشرتهاش یه حد و مرزی برای خودش بزاره هر چیزی که حد و مرز نداشته باشه مشکل ساز میشه خوب این حدو مرز هم از فرد تا فرد فرق میکنه.

۱.یه چیز جالب براتون بگم : میدونستین زنای خ. ر.ا. ب اینجا که خوب تو محله ی بخصوص کار میکنن و تو بوتیک هستن هر قسمت از بدنشون قیمت داره؟ اول که ب. و. سه ممنوعه بعد دست زدن به هر قسمت از بدن قیمت خاص خودشو داره . نپرسین که نمیدونم فقط از چن تا آدم حرفه ای شنیدم ولی دیگه کسی جزییات رو نمیاد بگه. فقط در همین حد داشته باشین. تو آمستردام یه خیابون هست بنام ردلایت استریت که اونجا زنای لخت پشت ویترین مغازه ها وایسادن از هر نوعی هم بخواین هست از مانکن گرفته تا گوریل همه هم با سوتین و شورت هستن تعداد چشم بادومیا هم خیلی زیاده این منطقه جزئ یکی از نقاط دیدنی شهر محسوب میشه و بهتره شبا برین فکر کنم فقط شبا هم میشه رفت. نکته ای که خیلی دلم سوخت و از کار خودم شرمنده شدم این بود که وقتی دوربین در آوردم که عکس بگیرم حالا نزدیک بوتیک خاصی هم نبودم چن تا از بوتیکها سریع پرده هاشونو کشیدن یا زنایی که امکان داشت عکسشون بیفته سریع خودشونو پشت پرده قایم کردن که منم سریع بیخیال عکس شدم.

۲.امروز وبلاگ مانیا رفته بودم حرف از تاکسی و راننده تاکسی بود چقدر من این شغل رو دوست دارم البته تو ایران کاش راننده تاکسی بودم فکر میکنم خیلی حال میکنن از صبح تاشب نه استرسی دارن نه میخوان کاری تحویل بدن خودشون هر موقع دلشون بخواد تعطیل میکنن. از صبح هم شهر گردی میکنن تا شب کلی نوار گوش میدن کلی بامردم گپ میزنن و ادمای مختلف رو میبینن فکر نمیکنم هیچ کس بیشتر از این راننده های تاکسی با مردم سرو کار داشته باشه. کاش میشد مثلا ۳ماه از سال روبیام ایران و بشم راننده تاکسی. فکر نمیکنم درامدشون هم بد باشه با این تورم . الان کورسی چنده؟از همه باحالتر اینکه هم صحبت مردم میشن خودشون هم دلشون رو پاک میکنن و هیچی تودلشون نمیذارن همه چی میگن برای مردم.

۳.امسال فینقیلی من کلاس اول رو شروع کرده آخه اینجا مدرسه ها از ۱۰ آگوست باز میکنن . درس دینی داشتن و معلمشون داشته از خدا براشون حرف میزده و اینکه هر کسی تصورش از خدا چیه ؟ بیشتر بچه گفتن فکر میکنیم اسم خدا جیسس هست این فینقیلی من دست بلند کرده گفته ولی من فکر میکنم اسم خدا موزارت هست. آخه نیست هر وقت من موزیکش تو ماشین میذارم میگم این مرد خداست واقعا. اونم اینجوری گفته چقدر خداروشکر کردم تو ایران نیستم که این حرفو بزنه. یه سوتی دیگه هم که داد پارسال بود تو راه طبق معمول که من از بنزین زدن بدم میاد بنزین تموم کردم مجبور شدیم تاکسی بگیریم اینم عادتشه زیاد حرف میزنه تا سوار شد به راننده که یه مرد عرب بود معلوم هم بود از اون مسلمونای دوآتیشه هست سلام کرد و گفت: اسمتون چیه؟ راننده هم از شیرین زبونی این خوشحال شدو باذوق گفت: اسمم محمد هست. این فینقیل هم راحت گفت: چه اسم عجیبی تاحالا نشنیدم. مرده با چشای گرد و خشمگین نگاه بمن کرد و گفت تو کجایی هستی که نمیدونی محمد کیه؟ حالا منم از ترس داشتم میمردم که نزنه تو گوشم . فینقیلی گفت: خودم دانمارکیم ولی والدینم ایرانی حالا کار خراب شد من میخواستم بگم آخه نیست شوهرم دانمارکیه ما زیاد این حرفا توخونه نمیزنیم که مرده با حالت عصبانی گفت : بهت نگفتن محمد کیه؟ منم نشسته بودم پشت هیچ حرفی نمیزدم میدونستم هر چی بگم وضع بدتر میشه . اونم گفت: نه . من دیگه گفتم : آقا انقدر چیزای مختلف تو فرهنگ ما هست که داریم به بچه یاد میدیم که هنوز به مسائل دینی نرسیدیم اسم محمد هم چون تاحالا ایران نرفته بگوشش نخورده آخه همه ی فامیلمون همینجان  مجبور شدم بگم تاحالا ایران نرفته دیگه چیکار کنم. بعد وقتی داشتیم در خونه پیاده میشدیم گفت: شب حتما از بابات بپرس محمد کی بوده؟ ولی خیلی خوب از بهشت و جهنم میدونه میگه تو جهنم آدما رو میندازن تو سوپ آتیش یه آدم که کله ش بشکل سگه وایساده با نیزه نمیزاره آدما بیان بیرون.

۴.حرف از بنزین شد آخ یادش بخیر تو ایران مثل یه لیدی مینشستیم تو ماشین آقاهه خودش دست دراز میکرد کلید رو میگرفت باک رو پر میکرد و ما مثل یه مادماوزل پولشو فقط میدادیم. آخ چه چیزایی تو ایران داشتیم و قدرشو ندونستیما حالا اینجا من انقد ناشیم اول که این شیلنگا چقدر سنگینن اخ بعدشم همیشه یه مقدرایش میریزه بیرون وقتی دارم باک رو پر میکنم اخ دست آدم هم بوگند میگیره . دفعه ی قبل که ناخن نازنینم شکست مرده شورش ببرن . 

پ ن: دوست دارم بدونم شما اگه میخواستین شغل آزاد انتخاب کنین چی رو انتخاب میکردین؟ اگه شغلتون هم آزاده میتونم اینجور بپرسم اگه غیر از اینی که هستین میخواستین یه شغل آزاد بدون سرمایه یا باسرمایه کم انتخاب کنین چی بود؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 0:13  توسط صدف  | 

خوب پست ایندفعه در مورد بکارت و باکره بودن و اهمیت اون بین آقایون محترم ایرانیه. اینروزا خیلی از آقایون عزیز برای اینکه بگن مدرن و امروزی هستیم اولین چیزی که میگن اینه که اصلا برامون مهم نیست زنمون باکره باشه. ولی......... آخ اینجا آیکون بیلاخ نداریم؟ حیف شد.من حاضرم قسم بخورم ۹۹ درصد مردای ایرانی براشون مهمه اگه هم بگن فقط تظاهره حتا اگه بایه دختر بیکره ازدواج کنن ممکنه هیچی نگن ولی یه چیزی تو کوله پشتی همیشه حمل میکنن  و سر بزنگاه یه موقعی گوشزد میکنن به خانومشون که من خیلی با گذشت بودم. یه آقایی رو میشناسم که پزشک متخصص بود و باخانومی ازدواج کرد که هم رشته بودن و خانومه خودش میگفت که شوهرم کاملا در جریان بوده که من ویرجین نبودم و خیلی راحت و ریلکس قبول کرده و کاملا اوکی شده بوده از جانب آقا. خیلی هم باهم خوش بودن بعد از چن سال که خانوم میفهمه این آقا با یه خانوم جوون هم رابطه داره و آقا باقیافه حق بجانب میگه خوب من فقط میخواستم تجربه کنم من که نتونستم س. ک . س با یه دختر باکره رو تجربه کنم همیشه این تو نظرم بوده واز سر کنجکاوی دلم میخواسته تجربه کنم.

منم فکر میکنم برای خیلی از آقایون ایرانی مهمه. شما چی فکر میکنین؟

البته اینم بگم که خیلی از اقایون ایرانی وقتی با یه زن خارجی ازدواج میکنن براشون مهم نیست من منظورم قضاوتشون برای هم وطن هست. برام نشینین بنویسین من برادرم و چمیدونم چیکارم با خارجی ازدواج کرده و اونم باکره نیست و اون آقا هم براش مهم نیست منم میدونم آقایون ایرانی وقتی به خانومای خارجی میرسن هم نسبت به بکارت بی خیال میشن هم تمام کارای خونه رو انجام میدن.

 اصلا نظرتون راجع به بکارت چیه؟ چقدر میتونه مهم باشه؟ میتونین با اسم مستعار کامنت بزارین اگه نمیخواین شناخته بشین.

+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 0:48  توسط صدف  | 

کدوم نوع ازدواج رو میپسندین؟ خواستگاری یا دوست بودن رو؟

 

چراآمار طلاق تو ازدواجایی که از طریق دوستی بوده خیلی بیشتره؟ اینو الکی نمیگما واقعا بیشتره.

 

دوست دارم بحث کنین نه اینکه الکی نظر بدینا دلیل میخوام .

..........

چرا میگن وقتی یه مرد خیانت میکنه اولین کسی که میفهمه زنشه؟ حتا اگه اون آقا تمام جوانب رو در نظر گرفته

باشه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 20:26  توسط صدف  | 

خوب مثل اینکه همه تعجب کرده بودن که من اجازه دادم بچه م شب رو خونه دوستش بگذرونه. خوب در درجه ی اول باید بگم هر کسی بهتر بچه ی خودشو میشناسه و من میدونستم که فینقیلی من باین راحتیا خونه ی کسی نمیخوابه یعنی بچه ای هست که حداقل در رابطه با خواب یه وابستگی نسبت به مامان باباش داره که اول باید بااونا بخوابه دوم باتاق و تخت خودش هم همینطور. ولی اگه از همون اول میگفتم نه کنجکآو میشد یا شاید هم ناراحت میشد که چرا مامانش با مامانای دیگه فرق داره یا اصلا چرا بچه های دیگه اجازه دارن ولی اون اجازه نداره. برای همین من که کاملا واقف بودم که حتما زنگ  میزنن براحتی اجازه رو دادم اگه بفرض زنگ  هم نمیزدن یه تجربه میشد برای خودش که بنظر من کار غلطی نیست چون بچه ها اینجا از ۶ ماهگی از صبح به مهد تحویل داده میشن تا ساعت ۴ یا ۵ بعدازظهر یعنی در واقع تو محیط بیرون از خونه بزرگ  میشن و فرهنگ  غیر از فرهنگ  خونه رو میگیرن تازه پسر من مهد رو خیلی دیر شروع کرد که تو یه سال و ۸ ماهگی بودکه مهد رو شروع کرد همه از ۶ تا ۱۰ ماهگی مهد رو شروع میکنن بعبارتی یعنی ۴ دست و پا رفتن و راه رفتن و بحرف اومدن رو اونجا شروع میکنن پس زیاد هم آن نرمال نیست که با دوستشون بخوابن . وقتی هم آدم یه محیط دیگه با یه فرهنگ  دیگه رو تجربه میکنه باید اون فرهنگ  رو بپذیره وگرنه باید برگرده چون خودشو از جامعه ایزوله میکنه هستن مادرای فداکاری که کارشون رو بخاطر بچه شون گذاشتن کنار تا بچه شون تو محیط خونه بافرهنگ  خودشون بزرگ  بشه ولی کاملا ایزوله شدن و زیاد بچشم خوبی بهشون نگاه نمیشه بعنوان یه مادر دلسوز و فداکار شناخته نمیشن بعنوان یه مادر خسیس که حاظر نیست پول خرج بچه ش کنه بهشون نگ اه میشه چون خوب هزینه  مهد گرونه یا بعنوان یه مادر تنبل که به بهونه بچه وارد بازار کار نمیشه شناخته میشن. حالا چه خوب چه غلط خارج زندگی کردن یه اجباراتی توش هست که ادم باید قبول کنه وگرنه بهتره برگرده.

۲. مطلبی که اینروزا خیلی سرزبون افتاده شکنجه و تجاوز بخاطر خدا همه رو شگفت زده کرده واقعا که نمیدونم اسمشو چی باید گذاشت هیچوقت نشنیدم که تو زن. دان. های زمان ش.ا. ه این خبرا بوده عمرا کسی این بلاها سرش میومده یا اون موقع اونجوری که من شنیدم از منابع و ادمای مختلف کسی روغیر از سران احزابشکنجه نمیکردن منظورم مردمای عادی رو اصلا شکنجه نمیکردن. ولی این مطالبی که ادم میشنوه..............

نکته ای که جای ابهام داره برای من این که این پسره همون شب که آزاد میشه برای مادرش میشینه همه چی رو تعریف میکنه . از اونجایی که من خودم با آدمایی که بهشون ت. ج. اوز شده کار کردم و حتا راپورت نوشتم خیلی برام عجیبه که یه نفر که مورد تج. او ز واقع شده خودش بشینه تعریف کنه چون این جور آدما تو شوک میرن و اصلا نمیتونن در موردش حرف بزنن مگه تراپی شده باشن ولی خیلی برای من بوداره که این پسر خودش نشسته حرف زده در موردش .

۳. دیگه اینکه زهره عزیز منو به یه بازی دعوت کرده که اگه ماشین زمان وجود داشت و میخواستیم به عقب برگردیم کدوم تصمیمات رو نمیگرفتیم یا تجدید نظر میکردیم:

من باید بگم که اولین چیزی که تکرارش نمیکردم و روش تامل میکردم رشته ی دانشگاهیم بود مطمئنم اگه اونو یه چیز دیگه انتخاب کرده بودم خیلی الان برام بهتر بود و شاید خیلی مسائل بعدی پشتش پیش نمیومد هیچوقت با ساغر دوستی نمیگرفتم و این خیلی تو سرنوشتم موثر بود.

۴. راستی کسایی که حوزه علمیه درس میخونن از سربازی معاف میشن؟ من تاحالا ندیدم آخوندی سربازی رفته باشه . کسی میدونه ؟

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 19:50  توسط صدف  |