تبليغاتX
صدف

صدف

به هر وبی سر میزنم همه غمگینن انگاری هیچ کس دست و دلش به نوشتن مطالب غیر مطلب روز نمیره وبلاگ محلی بود برای روزنوشت ها و روزمرگی بیخود نیست هر وبلاگی میری غم توی مطالبش نهفته هست چراکه روزمرگی اینروزا غمه. چقدر خیابونا ناامن شده خیلیا رو میشناسم میخواستن برن ایران بلیطشون رو کنسل کردن بخاطریکه میگن همه ناراحتن اینروزا و خیابونا هم ناامن. فیلم اون دختره که جون داد حالمو بدجور خراب کرد.

 

خدایا به مردم رحم کن به جوونا رحم کن مادرارو شاد کن . آمین

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 12:29  توسط صدف  | 

اینروزا کارنوال هست و خیلی برنامه تو شهر هست حالا اگه حوصله م شد عکساشو میذارم. راستش باران عزیز منوبه یه بازی وبلاگی دعوت کرده که اسمش اهداف ۸۸ هست و باید توفصلهای مختلف اهدافمون رو بگیم خوب شروع میکنیم:

بهار: که داره تموم میشه ولی هدف من این بود که ۲ تا ۳ کیلو وزن کم کنم تا برای تابستون که خوب فقط ۲ کیلو کم کردم ولی بازم راضیم تصمیم داشتم برای تیر ماه بلیط ایران بخرم که منتفی شد.

تابستون: تصمیم داشتم برای ۳ هفته برم ایران که پشیمون شدم چون واقعا ایران رفتن جزی سفرهای سخت هست و حوصله ی گرمای ۴۰ درجه رو ندارم. برای همین به  همین اطراف بسنده میکنم ۳ هفته تعطیلی و سوئد و آلمان که عروسی دعوت داریم و فارسی حرف زدن کامل با پسرم .تو این ۳ هفته باید فقط فارسی حرف بزنه وگرنه جوابی نمیگیره وای فکر کنم کلی دعوامون بشه.امیدوارم مامانم بتونه بیاد  تابستون .

پاییز: کار جدیدموقراراه شروع کنم پسرم میره کلاس اول که باید کلی کمکش کنم.

زمستون: شاید برای تعطیلات دسامبر کریسمس برم ایران شاید هم نرفتم نمیدونم.

عجب بازییه ها خوب آدم از فردای خودش که خبر نداره.

خوب منم اینارو به بازی دعوت میکنم :سالی .مانیا .شازده خانوم. آرام. میترا. مرمر. زهره

خوب میبینم همه تون از ندا پرسیدین. ندا هم خوبه مشغول بچه داری با بچه ی کوچولو و زبلش ماشالله با وجود نارسی اصلا نیاز با اکسیژن پیدا نکرد ولی زردی گرفت که سر این زردی هم انقدر ندا گریه زاری راه انداخت خوب طفلی حساس شده. رضا هم خیلی به بچه میرسه به ندا هم همینطور. منم یکی دوبار هایدی رو دیدم که با پسرش اومده بیمارستان . خوب منم موافقم با کسایی که میگن اگ ه میخواس وارد زندگی اینا بشه ۱۰ سال پیش میشد اینا همه درست ولی خوب یه احتمالات هم هست که دیگه آدم نمیشه نادیده بگیره مثلا درسته خیلی عادیه که زن و مرد غریبه وقتی همدیگه رو میبینن خوب بعنوان سلام و صمیمیت همدیگه رو بغل میکنن ولی وقتی این مسئله برای رضا و هایدی پیش میاد چشم ادم یه کم تیز تر میشه یا مثلا وقتی رضا میره کنار اون اتاقک شیشه ای پسر کوچولوش وامیسته هایدی هم میره دستشو میذاره رو شونه رضا و کنارش (جفتش) وامیسته ونگاه به پسر کوچولو میکنن آدم یه کم تیز میشه درسته که خیلی عادیه برای بقیه ی دوستامون که خانوما مثلا اضهار صمیمیت کنن  با رضا ولی خوب چون این مسئله پیش اومده و مربوط به گذشته ای بوده که بینشون بوده طبیعیه که چشم هر کسی تیز بشه شاید اگه هایدی یه آدم غریبه مثل دوستای دیگ ه مون بود ندا توجهی هم نمیکرد. ولی خوب ندا هم باید قبول کنه که هم تو این زندگی جا برای الکس پسر رضا هست هم برای پسر خودشون سام . و دلیلی نداره بخاطر حدسیات و توهمات بیخود ول کنه و زندگی چن نفرو خراب کنه. زمانی که کلاس زبان میرفتم یه پسر روس بود ۴ تا بچه از ۴ تا زن مختلف داشت و بچه ها همه با مادراشون زندگی میکردن فقط ویکندا خونه ش میشد مثل مهد کودک و وقتی میومد تمام کتاباش خط خطی بود ولی خوب خیلی هم خوشحال بود از زندگیش هم راضی بود. یکی از دوستای خودم هم که ۲۵ سالشه مامانش بچه جدید میخواسته خیلی گشته تا یه کیس پیدا کنه باهاش بچه دار بشه ولی خوب چون ۴۵ سالش هست کسی رو پیدا نکرده حالا از طریق فیس بوک پیدا کرده که یه عده ای هستن که اسپرمشون رو تقدیم میکنن نیمدونم فکر کنم پول هم میگیرن اونم گشته و یه خوش تیپ و خوشکل رو انتخاب کرده و هفته پیش این عمل انجام شد یارو خودش تو آمریکا هست ولی کلی بچه حدود ۹ تا تو نقاط مختلف دنیا داره. اینه که این مسائل عادیه شاید در آینده تو ایران هم رایج بشه کسی چمیدونه. هایدی هم همش میگفت من همش ناراحت بودم الکس خواهر برادر نداره ولی حالا خیلی خوشحالم امیدوارم یه وقت هوس نکنه........ وای چمیدونم فعلا که همه چی خوبه .

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 14:24  توسط صدف  | 

خیلی ممنون از نظرات همه تون راستش برای من خیلی مهم بود که نظر دیگران رو بدونم چون میخواستم بشینم باهاش حرف بزنم خواستم  با چن تاآدم بیطرف مشورت کرده باشم . خوب از ندا که نمیشه انتظار داشت تصمیم درست بگیره واز همون اول با روی باز بگه بفرماین مسلما یه زن تنها که تنها حامیش شوهرش هست یه دفعه میبینه یه صاحب دیگه هم پیدا کرد خوب شوکه میشه پس نمیشه قضاوت کرد که کارش بده و بچه گونه هست خوب یه شبه شوهرش یه پسر پیدا کرده این کم نیست حالا من هر روز میرم پیشش خودش مجبوره تو بیمارستان باشه که به بچه شیر بده پسر جدید هم که اسمش الکس هست رو دیدم خیلی شبیه رضا هست و اونم با اشتیاق هر روز میومد به ملاقات داداش کوچولوش . خانوم هایدی هم دیدم زن خوبی بنظر میرسه به ندا هم چون حالش زیاد خوب نیست به من پیشنهاد شده که هر روز باهاش حرف بزنم منم نظر همه رو براش گفتم. دارم باهاش حرف میزنم که خوشحال باشه که یه پسرش یه داداش بزرگ داره. ولی چیزی که منو نگران میکنه اینه که رابطه رضا با هایدی مثل رابطه دو زوج جدا شده که نیست چون دونفر که از هم جدا میشن با دعوا و کدورت و بالاخره یه تلخی از هم جدا میشن ولی بین اینا این مسئله اتفاق نیفتاده این در هر صورت یه زن جدید برای رضا هست خانومای اسکاندیناوی هم کلا رابطه شون با مردا خیلی حسنه هست . یعنی تجربه ی من اینه برای نمونه سر کار وقتی من وایسادم  همکار مردم هم وایساده اون شخص سوم که یه خانوم هست و میاد وقتی سوالی میخواد بپرسه یا شوخی میخواد بکنه اون همکار مرد رو ترجیح میده تا من رو . اینو از دوستای دیگه هم شنیدم. رک و راست بگم هممون مردا رو میشناسیم مرداهم خودشونو میشناسن دیدین که وقتی احساس کنن مورد توجه یه زن دیگه هم هستن چقدر ورشون میداره و فکر میکنن ..... هستن و حالا چه خبره. خداییش همه مردا همینن انکار هم نکنین. کلا از مورد توجه قرار گرفتن بدشون نمیاد مثلا یه آقا اگه تو نت در حال چت باشه محاله یه دختر بخواد باهاش چت کنه و نه بگه مگه یه ملاحظات امنیتی داشته باشه وگرنه ته دلش بدش نمیاد. بسکه بی ظرفیت هستن .

حالا چیزی که فکر منو بخودش مشغول کرده این مسئله هست حالا قرار هم شده من یه بار بشینم با خانومه حرف بزنم ببینم اصلا تو چه فازی هست. ولی فعلا که ندا هیچ کاری نمیکنه.

از یه طرف دیگه برادر رضا با خانومش اینجا زندگی میکنن خانومه هم از اون زنای حسود و بدجنسه رابطه ای هم با ندا نداره یعنی بدش نمیاد زیراب ندا رو هی بزنه . اینم هست که میگم نکنه یه وقت اینا بفهمن و زنه از رو بدجنسی رابطه با این هایدی برقرار کنه . خلاصه امیدوارم همه چی خوب پیش بره ولی قرار شده چیزی بایران نگن.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 15:50  توسط صدف  |