ندا حدود ۲سال پیش ازدواج میکنه و باینجا میاد و خیلی هم شوهرش و هم خودش با هم خوب بودن و زندگی بر وفق مراد شوهرش هم خیلی دوستش داره و ندا حامله میشه و همه چی خوب پیش میره تا هفته ی پیش که زنگ تلفن به صدا در میاد یه خانومه دانمارکی سراغ رضا رو میگیره خوب اونم فکر میکنه همکاری چیزی هست میگه بعدا زنگ بزن. شب دوباره اون خانوم زنگ میزنه و وقتی رضا باهاش حرف میزنه ندا میبینه که صداش بالا رفت و عصبانی میگفت از کجا باور کنم تو تا الان کجا بودی؟ خلاصه بعدش رضا میره تو فکر و میگه فکر کنم الکی بود من اصلا این زنه رو یادم نمیاد و جریان رو برای ندا میگه : که این خانومه ادعا میکنه که من پدر پسر ۱۰ سالش هستم تا الان هم پیداش نشده چون براش مهم نبوده که من باشم یا نه تا اینکه پسره خیلی جون بسرش میکنه که بابای من کیه و از این حرفا ( حالا من تعجبم اینجا که خیلیا بی بابابزرگ میشن) رضا هم میگه چه معلوم بچه مال من باشه؟ خلاصه ندا میگه همین الان زنگ میزنی قرار میزاری رودررو با بچه منم میخوام باشم خلاصه قرار میزارن برای فردا بعد ازظهر که با پسره بیان ندا همش امیدوار بوده که اشتباه باشه یعنی هر دو امیدوار بودن رضا هم اصلا این خانومه رو یادش نمیومده وبس جای امیدواری فردا بعداز ظهر میرسه و زنگ در بصدا در میاد ندا میره درو باز کنه و یه لحظه دنیا جلوش تیره و تار میشه یه پسر کپی شوهرش انقدر شباهت زیاد بوده که اصلا جای شکی باقی نمیمونه برای ندا ولی رضا اصرار میکنه برای آزمایش و وقتی سوال میکنه که من اصلا تورو یادم نمیاد تازه یادش میفته که همون ۱۰ سال پیش فقط یه هفته با این خانوم دوست بوده خوب دوست که نه فقط باهم بودن. خلاصه حالا یه شوک عظیم هست که این ندا میگه من دیگه تو این زندگی نمیمونم پا میشم میرم ایران . خانوم هم خداییش قصد خراب کردن زندگی اینارو نداره خودش هم میگه من بچه م برام مهمه برام مهم نیست که بابا داشته باشه یا نه ببینتش یا نه . این وسط هم مهر پدر و فرزندی اومده وسط . ندا هم میگه من تحمل ندارم میخوام برم ایران اگه رضا میخواد بیاد یا اصلا اگه نمیخواد بیاد ایران یه جای دور بریم مثل استرالیا . خلاصه این وسط نمیدونم واقعا کی مقصره؟ رضا هم خیانت نکرده بیچاره .شما بودین چیکار میکردین؟ ندا میگه اگه من میخواستم با یه نفر که بچه داشته ازدواج کنم تو ایران صد مرحله از رضا بهترش ریخته بود. خلاصه بدی اینجا اینه که بچه دار شدن بدون پدر یه چیز نرماله برای همین این پسرای ایرانی هم رعایت هیچی نمیکنن ببخشید از آقایون محترم که اینجا میان وشوهرای دوستای وبلاگیم بلانسبت مرده شور مردای این مدلی ببرن که فقط فکر ....... هستن.
من خودم همش میگم این پسره که قراره پیش مادرش باشه فقط باباشو میبینه خوب طفلی اونم بچه هست حق داره تو هم ول نکن برو . میگه تحمل یه زن دیگه تو زندگی رو ندارم خوب اگه میخواستم تو ایران بهتر از رضا ریخته بود اصلا من که عاشقش بودم الان هیچ حسی بهش ندارم.
حالا منم همش بهش میگم تو از بچه ت لذت ببر .خداروشکر که از این نظر ناامید نشد. ولی اخی طفلی بچه تو حالتی بدنیا اومد که مامانش یه همچی ناراحتی داشت و از ته دل گریه میکرد. حالا ندا همش تو فکره با این آبرو ریزی جواب فامیل رو چی بده و همش میگه میبینی دشمن شادی یعنی این.
هیچ کی دشمن شاد نشه . آمین

