ممنون بابت تبریکاتتون هم خصوصی و هم عمومی. من انقده دوستای خوب داشتم و خودم نشمرده بودم؟ خلاصه حسابی تو دلم قیلی ویلی رفت.
خوب جونم براتون بگه که برای بار دوم این فیلم سلوم داگ میلیونر رو دیدم و دوباره مثل بار اول کیف کردم دیگه خراب رفاقتیم یکی از دوستام ندیده بود هنوز مجبور شدم برم باهاش ببینم جالب اینجان که این دوستم هم خودش هندیه وقتی بهش میگفتم برام قابل باور نیست این مدل فقر تو هند اون تعجب میکرد و میگفت واقعا همینطوره بخاطریکه این فیلم واقعیت هند رو نشون داده اسکار گرفته بعدش هم رفتیم رستوران هندی خلاصه اونشب شب هندی بود برامون شب تا صبح هم خواب فیلم شعله رو دیدم. آخی یاد بچگی بخیر هنوز آمادگی هم نمیرفتم که این فیلمو دیدم. چقدر استکان زدم شکوندم روش میرقصیدم که ادای فیلم شعله رو درارم چادر نماز مامانمو میپیچیدم دور خودم که بشه ساری . یاد باد آن روزگاران یاد باد.
خلاصه این گذشت و ما هم به تلافی که جمعه با پسرک نبودم تصمیم گرفتم شنبه ببرمش بیرون و گفتم بریم اسباب بازی بخریم و خلاصه ظهر بعد از ناهار من داشتم نوشیدنیمو میخوردم تو یه کافه تریا و پسرک هم مشغول بازی با گیم جدیدش بود که متوجه یه نگاه سنگین شدم روم. یه خانوم خیلی خوشکل و با تیپ خیلی شیک نشسته بود و خیره شده بود بمن هر چی سعی کردم توجه نکنم دیدم نه بد جوری تو نخ منه نگاهش هم نگاه یه زن به زن نبود نگاه یه پسر که میخواد شماره بده بود. یه چن بار هم چشمم بهش افتاد لبخند ملیحی میزد بهم . خلاصه دیدم پاشد اومد سر میزم و گفت میتونم اینجا بشینم ؟ منم سریع با لبخند سر تکون دادم و داشتم خودمو آماده میکردم برای اینکه چه جوابی بهش بدم چون میدونستم که چی میخواد. دیدم شروع کرد با پسرم بازی کردن و حرف زدن از گیم جدیدش و چیکارا کردی و چن سالته. بعد روکرد به من گفت: همین یه دونه رو داری ؟ گفتم : آره . بعد گفت تو فکر دومیش نیستی؟ این داشت سوال میکرد که ببینه من تنها هستم یا نه؟ از نگاهش معلوم بود دنبال پارتنر جدید هست. منم دیدم به چه سوال خوبی کرد : گفتم اتفاقا حامله هستم. دیدم قیافه ش یهو عوض شد . گفت: ااااااا. من راستش خیلی از تو خوشم اومده خیلی میتونستیم دوستای خوبی برای هم بشیم از اول که نگات کردم احساس کردم یه پارتنر خوبی میتونی برام بشی. منو میگی اینجوریشو ندیده بودم . خیلی حرصم گرفت.
گفتم: عجیبه چون من هیچوقت کششی به خانوما نداشتم تازه حتا دوستای اصلیم هم دوستای صمیمیم همه پسرن و مرد اصلا یه دونه دوست زن هم ندارم چون اصلا از زنا خوشم نمیاد. دیدم لبخند زد: گفت خوب اینجوری خیلی خوبه من میتونم بعنوان زن دوستت باشم .
دیدم تو چه مخمصه ای افتادم خواستم بگم شوهرم خیلی مسلمونه دیدم ای وای من که گفتم همه دوستام مردن. گفتم من اصلا این رابطه ای که شما میگین رو دوست ندارم به عقایدتون احترام میزارم ولی اینجوری خودم فکر نمیکنم . سریع خداحافظی کردم و اومدم بیرون .
خلاصه میگم این زنک چه فکری با خودش کرده بوده خدایا. مادر دوره ی آخر الزمون شده

