تبليغاتX
صدف

صدف

۱. اینروزا هر جا تو هر محفلی میشینی حرف از رکود اقتصادی و بیکاری هست هر روز که میگذره تعداد کثیری هم تو آمریکا و هم تو اروپا بیکار میشن بیشتر هم تو رشته های مهندسی همه ی شاخه ها بخصوص کامپیوتر و ساختمان. تو آمریکا بیکاری تو ماه نوامبر و دسامبر  رکورد زد .

از همه بدتر وضع بانکها  هست و شرکتهای بیمه که کلی  تو این زمینه کارشونو از دست دادن و همه نگران وام خونه شون هستن نمیدونم وضع ایران چطوره ولی اروپا و آمریکا بخصوص که خراب .کانادا هم شنیدم خیلیا بیکار شدن. خدا بخیر کنه اونروز تو تلوزیون با یه چن تا اقتصاددان مصاحبه میکردن که میگفتن بیکاری بدترین چیزه چون طرف وام خونه و ماشینشو نمیتونه بده قیمت خونه سرسام آور پایین اومده باین معنی که خونه شو هم نمیتونه بفروشه از یه طرف خریدار هم نیست.خلاصه خونه هست که از طرف بانکها تو اکسیون میره البته تو آمریکا خیلی بدتره اینجا باون بدی نشده. تو شاپینگ سنتر ها هم بوضوح دیده میشد قبل از کریسمس هیچوقت سابقه نداشت سنترها بخلوتی امسال باشه با توجه باین که فصل خرید بود حالا هم تو تلوزیون نشون میداد هم اینجا هم آمریکا همه ی فروشگاها ۵۰ یا ۷۰ درصد رو اجناسشون حراج زدن ولی بازم خریدار نیست بهمین ترتیب رو همه چی اثر میزاره صاحبای رستورانا هم شاکی بودن که مشتریاشون کم شده تنها کسایی که خوشبحالشونه و زیاد حس نمیکنن این سوپر مارکتها هستن که مواد غذایی دارن .

و این مغازه های عرب و ترک و افغان که مواد غذایی و میوه و نون واین چیزا دارن آخه طرف بیکار بشه بالاخره ماست و تخم مرغ و برنج و نون و از این چیزا میخوره حالا به هر قیمتی.

وضع رشته های بهداشت مثل پرستاری و پزشکی و بیمارستانی هم بد نیست خلاصه که حسابی نگران هستیم منی که نیمه وقت کار میکردم و وقتی بهم زنگ  میزدن که بجای فلانی برم کلی ناز میکردم میگفتم نه این ویکند میخوام خونه باشم یا نمیتونم و از این حرفا از ترسم که خدای نکرده شوشو بیکار بشه تمام وقت که مثل بچه های خوب میرم تازه کشیکهای اضافی هم ور میدارم چون وضع اقتصادی که خراب شده وضع روحی مردم زیاد مساعد نیست مراجعه کننده هامون زیاد شدن ولی خدا بهمون رحم کنه چون من حوصله ی  اضافه کاری ندارم پس بهتره شوشو بیکار نشه. آمین

نتیجه ی اخلاقی داستان: اونایی که میخوان بیان خارج هر جا و هر کشوری بخدا مغازه داری خیلی بهتره مخصوصا همین مدل مغازه هایی که گفتم چون ریسک خیلی توش نیست . رشته های مهندسی موقع بحران خیلی در معرض خطر هستن. آها اونایی هم که مکانیکی بلدن تو خارج واقعا پادشاهی میکنن این عین حقیقته غلو نمیکنم. طرف فقط روغن ماشین عوض میکنه دست کم ۲۵ یا ۳۰ یورو میگیره.

۲. خوب بگذریم اگه یادتون باشه گفته بودم یه دوست ایتالیایی دارم قراره دعوتش کنم از پیتزاهای خودمون بهش بدم چن روز پیش اینجا بود وقتی پیتزا رو از تو فر در آوردم چشاش گرد شد گفت مطمئنی باین میگین پیتزا؟ این که همه چی روشه . تازه من مثل ایران کالباس نداده بودم روش چون کالباسای اینجارو دوست ندارم فقط سوسیس بود و گوشت و قارچ و فلفل دلمه و مثل ایران یه عالمه پنیر . آخه پیتزای ایتالیایی شاید یه قلم یا دو قلم از اینا رو ش باشه بعد نونش هم خیلی نازکه انقدر هم قطور نمیشه بعد پنیر هم زیر مواد میدن روش خیلی نمیدن. ولی وقتی خورد مخصوصا بتقلید از من کچاپ هم روش داد خیلی خوشش اومد ولی گفت من بعنوان یه غذای جدید اینو میخورم بعد ماکارونی هم که براش کشیدم خیلی از ته دیگش حال کرد گفت بابا ایرانیا خیلی ابتکار دارن این غذای ما هست ولی من تاحالا همچین چیزی نخورده بودم بیشتر ته دیگ  خورد ولی براش جالب بود ما ماکارونی رو دم میکنیم. خلاصه کلی خوش بحالش شد بعد میگفت اونوقتا پیتزا غذای فقیر فقرا و کارگرا بوده تو ایتالی بعدهی مدلش دادن و رنگ  و لعابش دادن شده این.

وای چقدر حرف زدم.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم دی 1387ساعت 13:13  توسط صدف  | 

تاسوعا و عاشورا رو به همه تسلیت میگم ایشالله اونایی که نذری میدن نذرشون قبول باشه اونایی هم که نذری میخورن به همتون نذری برسه و حسابی حال کنین. مارو هم دعا کنین.

مخصوصا سریع آپ کردم که هی این جوکای بیناموسی رو نیاین بخونین و هی هر و کر کنین شب قتلی گناهش گردن من بیفته.  یادمه بچه که بودیم مامان بزرگم میگفت شب قتل امام حسین نباید بخندین اگه خندیدین فردا که از خواب بیدار شدین دهنتون کج میشه . ما هم چقدر همون ایام هی خنده مون میگرفت و  شب تاسوعا و عاشورا با این کابوس بخواب میرفتم فردا صبحش جلو اینه صورتمو چک میکردم بقیه اعضای بدنم هم چک میکردم ببینم سالمه.

یادمه اونوقتا تو دسته ها آخر وقت یه شمر هم درست میکردن اون شمره میشد مایه خنده ی مردم یادمه یه سال که تابستون بود ظهر عاشورا شمره گرما زده شده بود بیچاره داشتن بادش میزدن یکی هم میگفت ول کن این پدر سوخته رو. بیچاره شمره از همه بیشتر فحش میخورد اونوقتا خونه ی اقواممون نذری میدادن یادمه ظهر عاشورا مامان و بابا و چمیدونم خاله و دایی و همه بزرگا دعوت میشدن و میرفتن مابر و بچ خونه میموندیم تا از خونه ی اقوام برامون نذری بیارن همیشه هم ظهر عاشورا خونه ی مامان بزرگم جمع میشدیم یه روز خیلی گشنه بودیم  اینا هم خیلی دیر کرده بودن دلمون هم نمیومد چیزی بخوریم سیر بشیم خداییش  خیلی نذریشون محشر بود از خونه ی همسایمون که خیلی باهاشون صمیمی بودیم بچه هاشون میدونستن منتظریم چون مامان و بابا ی اونا هم رفته بودن هی میومدن زنگ میزدن و فرار میکردن بعد از ۳و ۴ بار اذیت ما هم قرار گذاشتیم همه پشت در وایسیم تا اومد همه مون درو باز کنیم و مچشونو بگیریم خلاصه زنگ زدن بعد زنگ خونه مامان بزرگ اینجوری بود که باید طرف از یه پله بالا میومد و زنگ میزد تا زنگ زدن ما همگی درو باز کردیم وای یه دفعه دیدیم طرف از پشت افتاد از همه بدتر قابلمه غذا هم باهاش ریخت رو زمین . بله از خونه اقوام برامون نذری اورده بودن چقدر ابرومون رفت از همه بدتر رو لباس طرف قیمه ریخته بود حالا خوبه خیلی داغ نبود .

هیچی باهمون مقداری که ته قابلمه مونده بود خودمونو سیر کردیم و با همون همسایمون که مردم آزار بودن همسفره شدیم چون نذری اونا سالم بدستشون رسید وای چقدر همون روز خندیدیم خدا میدونه چی پشت سرمون گفتن.

چن سال پیش  که برای تاسوعا عاشورا ایران بودم چقدر همه چیز عوض شده بود چقدر پسرا عوض شده بودن هر چی بچه سوسول بود اومده بود تو دسته ها من که چن بار میخواستم از چن تاشون بپرسم ابروهاشونو کجا ورداشتن انقدر قشنگ ورداشته . والله ابروهای پسرا رو قشنگتر ور میدارن نتیجه میگیریم که آرایشگرای مرد بهتر ابرو بر میدارن.

ولی خداییش عجب امامای خوشتیپی داریم عکس امام حسین رو هر وقت میدیدم با اون چشای خمارش دلم ضعف میرفت نمیدونم این عکسا هم شاید ساخته ی ذهن مردمه. نوحه ها هم عوض شده بود یه نوحه های عاشقانه ای میخوندن که تقریبا تو مایه های شعرای معین بود یادمه یکی از نوحه ها تو مایه های شعر دلبرم دلبر معین بود منتها با ریتم ملایم تر.

 یه اعتقاد دیگه هم که مامان بزرگ داشت اگه دمپایی یا کفش دهنش بطرف جایی بود که او نشسته بود سریع میگفت این کفشه رو تو روم بکن اونطرفت و ما باید روی کفشو بر میگردوندیم یا یه جای دیگه میزاشتیم  میگفت دعوا میشه یا دهن تو روم باز میشه.

 اها یادمه ایام قتل نباید تخمه میشکوندیم چون مال شادی بود اینو مامان بزرگ با اخم .و تخم بهم میگفت. شباهم زیر درخت نباید مینشستیم یا راه میرفتیم.

شبای یکشنبه یعنی شنبه شبا و شبای ۴شنبه یعنی سه شنبه شبا باید اسفند دود میکرد  و بر چشم بد لعنت میفرستاد خوب این اعتقاد اکثر شیرازیاس و هنوز هم خیلیا انجام میدن.

شما هم از اعتقادات قدیمیاتون اگه چیزی یادتون میاد بگین تا ما هم یاد بگیریم فکر کنم خیلی جالب باشه برای همه .

ارادتمند همگی : صدفی

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم دی 1387ساعت 10:56  توسط صدف  | 

۱. دعاي خانم ها : خدايا به من عشق بده تا همسرم را دوست بدارم ؛ صبر بده تا تحملش كنم ؛ اما قدرت نده كه مي زنم لهش مي كنم ...


۲. هيتلر به ناپلئون: ما براي شرف جنگيم ولي شما براي پول. ناپلئون:هرکسي براي چيزي که نداره ميجنگه

۳. دعاي دختر مجرد:اللهم عجل في ازدواجنا و تکميل ديننا وارزقنا زوجا الذي رفيعا مدرکا و رشيدا قدا و مالا کثيرا و بيتا مستقلا و سياره البرشيا
دعاي پسر مجرد: اللهم ارزقنا حوريا تک دانه و کم توقعا و والدينها رو به موتا و جهيزيتها کامله و کدبانوا في اامور المنزل و تسليما لخشمنا و خدمت

۴. مرد به سرعت به خانه امد و فریاد زد عزیزم ساکتو ببند .من همین الان ۱۰ میلیون دلار برنده شدم .

زن:  ساکها رو برای ساحل ببندم یا کوه . مرد : مهم نیست فقط ساکتو ببندو از جلو چشام دور شو

۵. چه وقت زنان خدا را شکر می کنند؟
زن رو به خدا کرد و گفت: چرا باید دیه ما نصف مردها باشد؟ خداوند مهربانانه فرمود: عزیز من ! اگر با کشتن، تو را از شوهرت بستانند، به او هشت میلیون می رسد، ولی اگر او را بکشند تو صاحب شانزده میلیون می شوی !!! زن خندید و گفت: خدایا حکمتت را شکر...........

۶. غضنفر رو مي‌برن افريقا، يك تمساح نشونش ميدن. ازش میپرسن: «شما تو کشورتون به اين چي ميگين؟» غضنفر میگه: «ما غلط می‌کنیم چيزي به اين بگيم

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 21:23  توسط صدف  | 

ساعت ۱۲ شبه و خونه تو سکوت عمیقی فرو رفته همه خوابیدن. یه نیگاه به بیرون میندازم جنگل هم ساکت و خاموشه فقط نورهای کمی از چند خونه ی جنگلی که نزدیک هست بچشم میخوره دود کش خونه ها هم خاموشه معلومه شومینه هاشون هم خاموشه و همه خوابن. بر میگردم و میشینم کنار آتیش یه کنده ی بزرگ رو دست چین میکنم و میندازم تو آتیش به شعله هایی که از زیر کنده بیرون میجهند خیره میشم همون شعله ها تبدیل به چند شعله ی بزرگ میشن و رقص شعله ها شروع میشه .ملودی با دوتا فنجون چایی و دوتا برش کیک میاد میشیه کنار آتیش اونم به شعله ها خیره میشه و مثل کسی که هیپنوتیزم شده رو میکنه به من و میگه :

صدف میدونی چی دلم میخواد؟ دلم میخواد یه نویسنده پیدا کنم یکی که اصلا منو نمیشناسه اخلاق پیشداوری هم نداشته باشه که بخواد رو زندگی من قضاوت کنه فقط یه نویسنده ی بیطرف باشه . بشینم داستان زندگی خودمو براش بگم چون خیلی چیزا برام پیش اومده که فقط خودم خبر دارم هیچوقت برای کسی بازگو نکردم.

صدف بد آوردم خیلی بد آوردم. چرا من؟ منی که دوست داشتم اول عاشق بشم و بعد ازدواج کنم چرا باید عاشق اون گ.و.ه بشم که زن داشته و بچه هم داشته؟ اصلا اون چه منظوری داشته که اومد با یه دختر کم سن و سال دوست شد بعد هم یه همچین دروغ باین گنده گی رو گفت؟ اصلا چرا با احساسات من اینجوری بازی کرد؟ نمیخوام بگم بااون خوشبخت میشدم چون ازدواج با علی غیرممکن بود اصلا عملی نبود با اون شرایطی که اون داشت. ولی چرا اونی که من دوستش داشتم باید اینجوری از آب در بیاد؟ هر چی فکر میکنم کجای کارم اشتباه بوده نمیدونم .بعضی وقتا بخودم میگم: من تو بد خونواده ای بدنیا اومدم. خوشا بحال اونایی که تو یه خونواده ی سنتی بدنیا میان بعد هم ۱۶ سالگی شوهر میکنن و عاشق شوهرشون میشن نه عشق قبل از ازدواج رو تجربه میکنن نه شکست رو بخدا خیلی خوشبختن چن سال پیش که ایران رفتم دیدم همین زنایی که میومدن آرایشگاه یه دفعه ۳۰۰ هزارتومن خرج میکردن میرفتن و حرف از خوشبختیاشون میزدن همشون تو یه خونواده ی سنتی بزرگ شدن. مثلا دختر فلان حاجی بوده که تو ۱۶ سالگی شوهر کرده الان هم شوهر ه یا حجره داره یا تو میدون تره بار هست خودشون هم از خیلی از این خونواده هایی که ما میبینیم خیلی خوشبختتر هستن زندگیشون تو خونه و رفت و امد با دوست و رفیق خلاصه میشه خیلی هم راضین. من اون موقع تو شرایط روحی بودم که به هر کسی ممکن بود برای ازدواج جواب مثبت میدادم چون باید یه کاری میکردم نمیتونستم وگرنه دیوونه میشدم خیلی بده آدم احساس کنه سرش   کلاه رفته اونم چجور؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا بین اون همه خواستگار که داشتم اون برهه ی زمانی سیامک پیداش شد؟

این سیامک خوبه ولی دوست داره من اونی باشم که اون میخواد نه اونی باشم که خودم هستم مثلا اوائل موزیکهایی که من گوش میکردم بنظر اون چرندیات بود کتابایی که من میخوندم از نظراون بی محتوا بود اگه پای کامپیوتر سرچ میکردم میگفت یه کار مفید انجام بده.

برای مراسم ها ی مختلف باید التماسش میکردم که به مامان بابا زنگ بزنه میگفت من از این سنتها خوشم نمیاد دیگه منم از التماس کردن خسته شدم خودم تنهایی زنگ میزدم میبینی همیشه به تو هم تنهایی زنگ میزنم.

اصلا خسیس نیست ولی هیچوقت نشده برای من هدیه برای مناسبتی بخره این چیزارو مسخره میکنه فوقش مناسبتهامون شام میریم بیرون همین.

اصلا براش مهم نیست کسی بمن توهینی کنه یا نکته ای بپرونه منظورم اینه که اصلا خودشو حتا دلخور هم در ظاهر نشون نمیده میگه طرف به تو گفته میخواستی خودت جواب بدی. نمیگم اون بجای من جواب بده ولی منظورم اینه که حداقل یه عکس العملی نشون بده که آدم احساس کنه براش مهمه یه بار هم که بهش گفتم جواب داد : تو دوست داری برات خون راه بندازم؟ نه من اینو نمیگم ولی هر انسانی .نه فقط هر زنی .خوشحال میشه که احساس کنه برای یکی مهمه. یادمه تو یه جمع دوستاش یکی از دوستای خانوادگیمون بهم یه نکته ی خیلی ناجور پروند همه هم فهمیدن که من ناراحت شدم از اون موقع هر وقت اینا تو یه مهمونی بودن من میگفتم نمیام ولی سیامک پا میشد میرفت خوب این اوکی هست چون بالاخره دوستش بودن ولی من انتظار داشتم باون زن و شوهر یه جوری با رفتارش نشون میداد که دلخوره چون بزنش توهین شده. نمیدونم شاید من توقعم از یه مرد خیلی زیاده ولی نمیدونم واقعا توقعم منطقیه یا نه؟  

خلاصه کنم فقط زندگی میکنم دارم با یه آدم خشک و بیروح زندگی میکنم. علی خیلی گ.و.ه بود ولی خداییش خیلی خصوصیات خوب هم داشت من فکر میکنم چون تو خانواده ی سنتی بزرگ شده بود یا چون تو ایران بود. حتا برای علایق منم ارزش قایل نیست فلان گردن بند رو نخر خوب بجاش اون لب تاپ که تازه اومده با انقدر مانیتور و رم و کوفت و زهر مار و بخر. خوب بابا من دوست دارم مگه همش باید بسلیقه تو باشم حالا آقا احساس مدرن بودن شدید هم داره همه ی مردای دیگه رو هم مسخره میکنه کلا با کسی خیلی خوب میسازه که همیشه نظراتشوتایید کنه برای همین هم فقط دوتا دوست داره.

حالا سیامک از دید من:

یه مرد با شعور و اجتماعی یعنی یه مرد خوبیه ولی شوهر خوبی نیست. یه خصوصیاتی هست که هر زنی دوست داره مردش داشته باشه نمیدونم چجور بگم تعصب نیست ولی یه چیزیه که مختص مرداس که متاسفانه این نداره . شاید هم چون تو غرب بوده بدون خانواده. کلا برخوردش خیلی خوبه بنظر هم ساکت میاد ولی درسته از رفتارش خیلی معلومه کلا ادم سردیه.آدم لجبازی هم هست این درسته فکر میکنه نظر خودش درسته و هیچ کس رو قبول نداره اینو من تو بحثام باهاش تجربه کردم.

شما چی فکر میکنین؟ توقعات ملودی بعنوان یه زن از شوهرش خیلی زیاده؟ یا غیر منطقیه؟ 

پ ن: سال نو میلادی رو به همه ی عزیزان تبریک میگم : ایشالله که سال خوبی باشه ایشالله که این بحران اقتصادی هم تموم بشه بره رد کارش . ایشالله  اول سال سلامتی برای همه. و سال شادی و خبرهای خوش برای همه.  برای ما جیبامون پراز یورو برای ایرانیا هم جیباشون پراز چکهای ۵۰۰ هزارتومانی باشه . ولی خداکنه قیمت نفت همینطور پایین بمونه تا بنزین بالا نره.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 11:57  توسط صدف  | 

اینجور که پیداس خیلیادوست دارن در مورد مراسم کریسمس بنویسم .

مراسم اینجا هم مثل همه کشورای اروپایی هست در واقع از اول دسامبر شروع میشه همه جا چراغونی و درخت میذارن. بعد یه تقویم بچه ها دارن باسم یول کلندر (تقویم کریسمس).اینجا به کریسمس میگن "یول". یعنی از اول تا آخر دسامبر رو شماره گذاری کردن و هرشماره رو که پاره کنن یه نوع شکلات زیر اون شماره هست که هرروز می گیرن.

یه نوع شراب قرمز هست که گرمش میکنن و میخورن خیلی جاها هم بعنوان مزه تو خیابونا که میری بهت تعارف میکنن و میدن که بچشی. اسمش هست "گلوگ".

اینجا خیلی شیرینی درست میکنن ایام کریسمس و همش هم با دارچین هست اصلا شیرینی دارچینی یعنی ایام کریسمس. یه نوع شیربرنج هم شب کریسمس یا صبحش میخورن که سرد هست و با مربا میخورنش.

این ایام همونجور که قبلا هم گفتم شرکتها و همه ی محلهای کار برای کارکنانش یه جشن برگذار میکنه خوب بستگی به کلاس اون شرکت هم داره که چه جور برگذار کنه. مثلا محل کار ما یه سالن بولینگ رو کرایه کرده بود اول رفتیم بازی بعدهم رفتیم رستوران. محل کار شوشو یه سالن خیلی بزرگ سر پوشیده که سالن گلف بود رو کرایه کرده بودن و رفته بودن اونجا بعد رفته بودن رستوران . همونشب هر کسی یه هدیه مسخره هم با خودش میبره از اون هدیه هایی که شانسی به یکی میافته .مثل صندلی بازی خودمون یادتونه یا استاپ دنس که تا موزیک خاموش میشد باید یه جایی مینشستی . حالا کادو دادن اینجوریه که همه کادو ها رو دست بدست میکنن همینکه موزیک خاموش شد اون کادو مال تو میشه البته یه بار تکرار نمیشه چند بار تکرار میشه همه هم سعی میکنن یه کادو خنده دار ببرن مثلا به من یه شورت مردونه افتاد. کادو من هم یه سوتین خیلی گنده بود که به یکی از خانوما افتاد البته کلی خوشبحالش شد چون چاق بود.

هدیه ای هم که شرکتها به کارکنان میدن باید مال همه یه جور باشه کلا تو این هدیه ها حتما شکلات و شراب قرمز جزئ لاینفک هدیه های کریسمس هست .مثلابه مایه چمدون کوچولوی خوشکل که توش پر از شکلات و دو بطر شراب بود دادن. به شوشو هم دوباره شراب قرمز و شکلات باضافه ی یه ست گیلاس با یه بطر شامپاین داده بودن.

شب کریسمس هم که گفتم همه با هم هستن. و قبلا هم گفتم چی میخورن. شب نیو یر (سال نو) هم که شب آتیش بازیه ساعت ۱۲ شب سال تحویل هست ودوباره اونشب هم یه شام حالا میتونه ماهی باشه یا یه نوع گوشت های چنجه ی گاو که تو یه ظرفهایی باسم فوندو درست میکنن.

 فکر کنم تو ایران هم اومده باشه یه ظرفایی هست که توش رو پر از روغن میکنن و زیرش شعله هست یه چنگالهای بلند داره همه دونه دونه گوشت رو میزارن تو روغن وقتی سرخ شد با شراب میل میکنن ضمن اینکه هر کسی هم یه ظرف سالاد سیب زمینی باضافه ی سالاد معمولی هم جلوش هست. این رو غربیها و اروپاییا باین خاطر خیلی دوست دارن چون عادت دارن خیلی سر میز بشینن و حرف بزنن یعنی براشون سر میز شام نشستن فان هست مثل ما نیستن که تندی غذارو بخوریم و یا علی .بخاطر همین این غذارو یعنی فوندو خیلی می پسندن.

آخر شب هم موقع سال تحویل همه شامپاین باز میکنن.

من هنوز با مهمونام هستم و شبا هم همونجور که گفتم تا دیروقت بیداریم و حرف میزنیم و قلیون میکشیم نمیدونم چرا قلیونام یا بی دود هست یا انقدر دود داره که گلو رو میسوزونه نمیدونم شاید هم چون من عادت به دود ندارم اینجوریه ولی کلا عاشق قلیونم شاید هم یه نوع حس نوستالژی هس. ان شاالله بعدا گزارش این چند روز هم میدم.

یه چیز جالب یه دوست ایتالیایی دارم وقتی بهش گفتم ما پیتزا رو یه جور دیگه درست میکنیم و اصلا مزه ش با پیتزای شما فرق داره خیلی مشتاق شده بیاد براش درست کنم همونجور ماکارونی . چون ما ماکارونی رو دم میکنیم خدائیش خوشمزه تره . حالا جالبه عکس العملش وقتی پیتزای مارو خورد دید. 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 20:26  توسط صدف  | 

کریسمس همگی مبارک. دیروز مهمونای من رسیدن ملودی  و پسرش و شوهرش . الان هم همگی خوابن دیشب اومدیم تو یه ویلای جنگلی تو سوئد ۶۰ کیلومتر بالای مالمو که شب کریسمس رو اینجا برگذار کنیم تو آرامش جنگل .

همش هم مشغول خرید درخت و تزئین و این حرفا بودیم آخر شب هم تا دیروقت پای شومینه با قلیون نشسته بودیم و حواسمون به آتیش بود که خاموش نشه و بساط تخمه و غیبت و این حرفااز یه طرف هم باید مواظب بودیم پسرا کادوهای زیر درخت رو دست نزنن طفلی ها میرفتن هی یکی یکی تکون میدادن کنار گوششون ببینن توش چیه میتونن حدس بزنن؟ بعد هم که من هی تهدیدشون کردم که ور میدارم از زیر درخت فقط مینشستن دورادور وحدس میزدن. دنیای بچه ها چقدر پاکه بخدا. 

امشب شب کریسمسه و همه ی اعضای خانواده ها باهم هستن حتا جایی که کار میکنم تو آسایشگاه هم خیلی از مریضامون امشب رو پیش خانواده ها میگذرونن. به ملودی هم گفتم چقدر حیف شد عمو اینا از انگلیس نیومدن آخه ملودی پیششون بود گفت: وای صدف تو رو خدا بذار راحت باشم یه کم خودم باشم نخوام هی فیلم بازی کنم اونا خودشون با همسن و سالای خودشون برنامه دارن و بیشتر با اونا حال میکنن.

امشب همه  شام هم شام مخصوص کریسمس رو میخورن بوقلمون شکم پر یا غاز شکم پر یا گوشت خوک با آلو وسطش که با نخ هم اطرافش رو بستن که باز نشه.

کریسمس به همه مبارک .

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم دی 1387ساعت 11:32  توسط صدف  |