تبليغاتX
صدف

صدف

فصل پاییز و مهر ماه هیچوقت جذابیتی برای من نداشته چون یاداور مدرسه مشق و درس خوندن و امتحانات ثلث اول که بنظر من چقدر وقت گذرونی بود ناخون نگاه کردنهای سر صف و وایسادنهای یک ساعته سر صف بهترین ماه برای من اسفندماه بود همیشه چون نزدیک عید بود و خیابونا شلوغ دوران دبستان که خاطرات جنگ و بمبارون رو برای من زنده میکنه وای چقدر از هفته ی ظهری بدم میومدکه تمام روز ادم خراب میشد. هیچوقت یادم نمیره دبستان که بودم یه روز تولدم بود منم شیرینی بردم مدرسه سر صف شیرینی رو ازم گرفتن گفتن دلیلی نداره شیرینی بیارین مدرسه اگه جشن یا مراسمی باشه میتونین. تا اینکه معلم ورزشمون ضمانت کرد و ساعت آخر شیرینی رو اورد کلاس و بچه ها خوردن. چقدر اونروز جلو همه خجالت کشیدم و احساس گناه کردم و بنظرم چقدر کارم لوس بوده یعنی ما تو اون سن هم اجازه یه کم لوس بودن نداشتیم یا دوران راهنمایی که ادم نه جزئ بچه هاست نه بزرگا هیچ کی ادمو ادم حساب نمیکنه تو بحث بزرگترا که بهت میگن این فضولیا بتو نیومده با بچه ها هم باشی میگن خجالت نمیکشی خرس گنده بچه شدی؟ همون دوره راهنمایی بود که شلوار پاچه تنگ مد شده بود پاچه های شلوار رو سانت میکردن هر کی ازپاچه شلوارش ۱۵ سانت تنگتر بود قیچی میکردن بیچاره مادرا که باید راه میفتادن برای فردا دنبال شلوار نو. جوراب سفید و کفش کتونی سفید ممنوع بود بعد همون یه سال بعد شلوار پاچه گشاد مد شد دوباره همون اوضاع سانت کردن یادمه سوم راهنمایی بودیم که چونه مد شد برای مقنعه ولی از اون بالا همه کاکلهارو بیرون میذاشتن ( خودمونیم خیلی مردم مبتکری بودیما). ولی دوران دبیرستان خیلی خوب بود من با دختر عموم ملودی چقدر اذیت پسرای خونوادمون میکردیم با تلفن با هم مینشستیم اون با پسر خاله های من حرف میزد و سر کارشون میذاشت و قرار الکی میذاشت همه رو هم برای روزای جمعه یا ۵ شنبه میذاشت چون معمولا خونه ی مامان بزرگ جمع بودیم و وقتی میرفتن سر قرار و کاشته میشدن میفهمیدیم کلی میخندیدیم منم اذیت پسر خاله های اون میکردم یا پسرای فامیل که میشناختیم اگه یه خونه مثلا ۲ تا ۳تا پسر داشت بهتر بود بقول ملودی میگفت بالاخره یکیشون خونه س بدبخت ننه ی پسرا که وسط ظهر بیدار میشدن یا داد میزدن بسه دیگه برو نون بخر. بعد هم کنکور و دانشگاه  همه و همه تموم شدن نمیدونم نسل جدید تجربه شون چیه از مدرسه و پسر و این حرفا . ولی باهمه این حرفا یادش بخیر. یادمه تو دانشگاه یه پسره بود اسمشو من گذاشتم زیر شلواری . نمیدونم چرا زیر شلواری انقدر برای ما خنده دار بود  .بدبخت پسره یه بار پاشو انداخته بود رو پاش از زیرپاچه شلوار جینش دیم زیر شلواری پاشه همون شد که اسمشو بذاریم زیر شلواری یه بار هم پسر همسایه مون که سر کوچه مینشست یه لحظه اومد یه چیزی از تو ماشینش ورداره زیر شلواری پاش بود بد بخت برای اونم دست گرفتیم انگار حالا زیر شلواری چه عیبی داشت. واقعا به چه چیزایی میخندیدیم. ولی خوب یادش بخیر
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم مهر 1387ساعت 12:56  توسط صدف  | 

یه جریان خیلی جالب برای یکی از دوستام اتفاق افتاد که میخوام براتون تعریف کنم این دوست من باتفاق دائیش چن سال قبل بدانمارک اومدن و بعد ازگرفتن جواب تو طبقه ی دوم خونه ی یه مرد مسن که تنها زندگی میکرد زندگی میکردن بعد از یه چن مدتی مامانش اومد بدیدنش  تو اون مدت دلی از غذاهای ایرانی در اوردن و بوش هم همه ی خونه رو پر میکرده یه روز قرمه سبزی یه روز اش رشته یه روز خورش بادمجون و ............ هر ازگاهی هم برای این اقا ی صابخونه میبردن یه بشقاب .انقدر که این اقاهه عاشق مامان دوستم میشه و ازشون میخواد که بزارن مامانشون باهاش بمونه و زندگی کنه از اینا انکار از اونم اصرار و اینادر اخر گفتن که نه تو فرهنگ  ما نیس که کسی بدون ازدواج با کسی زندگی کنه . اقاهه هم که عاشق بوده رسما خواستگاری میکنه و اینا میشن زن و شوهر . اقا و خانومی که شما باشین این دوستم و دائیش که الان صاحب یه خونه بزرگ  شدن و با مامان و بابا ی جدید زندگی میکنن حالا هم میخواد یه خونه جمع و جور بخره و این خونه رو علنا بده به دوستم و دائیش یعنی بدختر خوانده و برادر زن . بیچاره بچه های دیگه خانوم که ایران هستن ا گه میدونستن همشون میومدن اینجا یه سهمی هم اونا ببرن. خانوم هم هر ۶ ماه یه بار میره ایران وقتی هم میره ایران اقای داماد یه عالمه هدیه علاوه بر اونایی که خانوم با خودش برده با پست یا به کسای که میخوان برن ایران میده میبرن چون دلش برای خانومش تنگیده میشه. کلی هم ماچ میفرسته با هدیه ها. خانوم هم وقتی میاد فقط هفته ای ۳ بار غذا درست میکنه چون شوهرش معتقده که باید از با هم بودن لذت ببرن و خانوم نباید خودشو خسته کنه.هر سال هم سالی دوبار میرن جنوب یونان یا جاهای خوش اب و هوا برای استراحت .خداروشکر ایشالله همه عاقبت بخیر بشن.

راستی عکسای گلشیفته فراهانی رو تو نیویورک دیدین؟ چقدر مموشی و ناز هست این دخمل

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 17:31  توسط صدف  | 

سریال روز حسرت هم بسلامتی بپایان رسید همه رو از اینترنت داون لود کردم و دیدم بنظر من مث فیلمهای هندی البته بسبک اسلامی بود من فکر میکردم آخرش فریده و مسعود خواهر و برادر از آب در میان ولی خدارو شکر کارگردان محترم فکر کرده بود خیلی دردسر درست میشه و باید به احکام شرعی پناه آورد و امام معصوم. یه جوری تمومش کرد که نه سیخ بسوزه نه کباب فریده هم مادر دار شد و حاج رضا هم از برزخ نجات یافت. ببینم بعدش کدوم سریالو داونلود کنم. شاید بزنگاه باشه ولی خدائیش سریال ماه رمضون سال قبل همون میوه ممنوعه خیلی قشنگتر و با محتواترو واقعی تر بود این افسانه بایگان هم که عجب ارایشی داشت برای اینکه قیافه شو روحانی جلوه بدن حسابی از کرم پودرای چند لایه ای استفاده کرده بودن.اون عروس خوشکله هم معصومه بدبخت از بس لای رختخواب پیچوندنش ازگرما تلف شد تازه هدبند هم داشت ولی کاش تو واقعیت هم انقدر دعاها زود مستجاب میشد و کاش تو واقعیت هم عروس و مادر شوهر انقدر کشته مرده هم بودن نه اینکه سایه همیدگرو با تیر بزنن  ولی خدائیش میوه ممنوعه من بیشتر خوشم اومد حالا نمیدونم بزنگاه ارزش داونلود کردن رو داره یا نه؟ حالا خوب شدتو این سریاله  همه چی بخیرو خوشی تموم شد ولی خیلی هندی بود.
+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 11:32  توسط صدف  | 

 یک داستان واقعی از یک ایرانی میلیونر در نیویورک اینو از طریق ایمیل گرفتم  
An Iranian man walks into a bank in New York City and asks for the loan officer


He tells the loan officer that he is going to Iran on business for two weeks and needs to borrow $5,000
 
The bank officer tells him that the bank will need some form of security for the loan, so the Iranian man hands over the keys and documents of new Ferrari parked on the street in front of

the bank
 
He produces the title and everything checks out. The loan officer agrees to accept the car as collateral for the loan. The bank's president and its officers enjoy a good laugh at the Iranian for

using a $250,000 Ferrari as collateral against a $5,000 loan. An employee of the bank then drives the Ferrari into the bank's underground garage and parks it there

Two weeks later, the Iranian returns, repays the $5,000 and the interest, which comes to $15.41
The loan officer says: Sir, we are very happy to have had your business, and this transaction has

worked out very nicely, but we are a little puzzled. While you were away, we checked you out and found that you are a multi millionaire. What puzzles us is, why would you bother to borrow $5,000?

The Iranian replies: Where else in New York City can I park my car for two weeks for only $15.41and expect it to be there when I return
+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 9:57  توسط صدف  | 

عید فطر رو به همه اونایی که روزه رفتن تبریک میگم .

از همه اونایی هم که بمن تسلیت گفتن چه از طریق ایمیل چه از طریق کامنت تشکر میکنم

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 12:4  توسط صدف 

اصلا دوست ندارم مطلب ناراحت کننده بنویسم ولی ......................

وای چقدر حیفت بود کاش تونسته بودم دستاتو ببوسم از یه طرف چشم نداشتم بیام ببینمت تو اون وضعیت چون نمیخواستم تصویر دیگه ای ازت داشته باشم از یه طرف کاش باهات خداحافظی کرده بودم. چقدر این مدت اشک ریختم . برای همیشه دوستت دارم خاله ی مهربونم که مثل خواهر بزرگتر بودی برامون. یاد اونروزا که دبستانی بودم و بهم درس میدادی بخیر.

اصلا دلم نمیخواست مطلب ناراحت کننده بنویسم ولی............

عجب شب عزیزی رفتی شب شهادت حضرت علی.

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 23:24  توسط صدف  |