تبليغاتX
صدف

صدف

خوب بسلامتی تصورات من رو خوندین بعضیاتونو که اندازه ی قدتونو ننوشته بودم باین خاطره که همیشه نشسته پشت کامپیوتر تصورتون میکنم از اونایی هم که تپل تصورشون کردم باید معذرت بخوام آخه اسم بعضیاتون مخصوص آدمای تپله یا مثلا آدم یه خانوم تپل رو باین اسم تو بچگیش میشناخته این تصویر تو ذهنش نقش گرفته.  حالا میخوام خصوصیات   مردای شهرای مختلف رو بگم البته سعی میکنم از تجربیات خودم استفاده کنم مثلااون چیزایی که از شوهر دوستام یا مردای فامیل دیدم. البته نمیشه کاملا عمومیت داد ولی خوب من اون تصوری رو که تو ذهنمه رو مانیتور میارم. ضمنا ازمردای شیرازی محترم هم تقاضا میشود کنترل اعصاب خودشون رو داشته باشن و به خودشون مسلط باشن من خودم شیرازیم همه فک و فامیلم هم شیرازیه برای همین اگه کسی قراره تعصبی بشه و به غیرتش بر بخوره اول خودمم . و این خصوصیات هم در مورد مردای شیرازیکاملا درسته بدون شک و شبهه. ممکنه در مورد شهرای مختلف اشتباه کنم ولی شیراز نه. اگه هم تحمل ندارین نخونین به تو هستم خشت مال نیای بگی دروغه و من اشتباه میکنم من هیچم اشتباه نمیکنم اصلا میدونی چیه وبلاگ خودمه دوست دارم توش فحش بدم اونم به همشهریام.

۱. مردای شیرازی: بچه ننه به معنای کامل کلمه . ننه دوست و خواهر دوست. ممکنه تا وقتی زن نگرفتن باین پررنگی نباشه ولی وقتی زن گرفتن بوضوح توشون دیده میشه . موقع رانندگی ننه باید بغل دستشون بشینه زنه عقب. اگه عاشق یه دختر باشن با جون و دل هم بخوانش ننه هه بگه نه میگن چشم یعنی مادر تصمیم گیرنده هست براشون . وقتی دوست دختر دارن کم پیش میاد خرجی برای دوست دخترشون بکنن یعنی اصلا نمیکنن مگر اینکه مطمئن بشن مال خودشونه اونم نه اینکه فکر کنین خیلی دست به جیب آشنا هستنا نه.فقط برای ننه شون از دل و جون مایه میذارن. بعضیا که جلسه اول خواستگاری هم همراه مادره نمیرن میگن وقتی مادرمون بپسنده یعنی ما هم پسندیدیم اینو قسم میخورم که خیلی دیدم. خاله زنک تا دلتون بخواد خدا نصیب گرگ بیابون نکنه مادر شوهر شیرازی حالا چی؟ پدر شوهره هم یه پا مادرشوهر گری میکنه یعنی پسرا وقتی پیر میشن خودشون یه پا مادرشوهر میشن بسکه خاله زنک هستن و بر دل مادرشون درس دیدن. تازه خیلی وقتا خاله ی شوهر هم خودشو موظف میکنه اگه خدای نکرده مادر شوهره یه چیزی از قلم انداخت یادآوریش میکنه . ولی خوب شیرازیا تو مهمون نوازی خیلی خوبن علتش هم اینه که خیلی حرف حرفکی هستن از بس پشت سر هم حرف میزنن خودشونو موقع مهمونی جر میدن که یه وقت کسی پشت سرشون حرف نزنه. تعارفاشون هم ما میگیم تعارف آب حمومی نمیدونم وجه تسمیه تعارف آب حمومی چیه ولی کلا وقتی طرف تعارف میکنه ولی ته دلش راضی نیست مثلا دم در ممکنه بجای اینکه به طرف بگن بفرماین تو میگن نمیفرماین؟ خوب مسلما طرف هم در جوابش میگه نه مزاحم نمیشم.اینو میگیم تعارف آب حمومی ( حالا من میخواستم از مرادی شیرازی بنویسم این که شد فک و فامیل شیرازی) تو اخلاق هم مردای شیرازی تو جمع خیلی شوخ هستن اکثرشون ولی تو زندگی خصوصی اکثرشون مثل این سگایی که قلاده ندارن و چن روز گشنگی کشیدن دیدین؟ عین اونامخصوصا اگه بگی امروز که جمعه هست حوصله ی دیدن ننه ت رو ندارم حالا جالبه خیلیاشون خودشونم با مامانه زیاد خوب نیستن ولی نشون نمیدن و تظاهر میکنن و از اون بچه ننه ها بدتر میشن . چون مصنوعیه. البته از بس خاله زنک و حرف حرفکین تو جمع خودشونو خیلی عاشق پیشه ی زنشون نشون میدن اونم بشرطی که مادرشون تو اون جمع نباشه . دعاو ورد و جادو جنبل تو شیراز خیلی رایجه هنوزکه هنوزه فکر کنم بیشتر از شهرای دیگه کسی اگه تجربه ای تو این زمینه از شهرای دیگه داره بگه.

مردای شمالی: ماه . بخدا ماه هستن ۴ تا مرد شمالی رو میشناسم شوهرای دوستام اولا دست به سینه برای خانوماشون کلی تو کارای خونه کمک میکنن. مردای تمیز و مرتب یه جنتلمن واقعی هستن بخاطر همین هم هست که انقده حرف براشون در میارن چون مردای دیگه چش ندارن ببینن اینا بازناشون خوبن. مادر شوهر شمالی هم که گل بخدا. یه دوست دارم وقتی مادر شوهرش از شمال میاد خونه ش از اینرو باونرو میشه از تمیزی همه جا برق میزنه عروس و دختر براشون فرق نمیکنه. مهربون و خوش برخورد. دلشون خیلی پاکه هم زنش هم مردش. دست و دلباز تا دلتون بخواد هر چی برای دخترشون سوغات بیارن برای عروس هم میارن. مهمون نواز و دوست داشتنی.

مردای خوزستانی: زن دوست خیلی ولخرج برای زن و برای خودشونم. کلا خیلی دست به جیب هستن. بیشتر به سرو وضعشون میرسن تا خورد و خوراک و خونه شون اصطلاح اینکه "کسی که تو شکمم نیگاه نمیکنه ولی سرو وضعمو میبینن" در مورد اینا کاملا صدق میکنه. خوش برخورد و خوش سر وزبون . غیبت کن از نوع خوبش که آدم بدش نمیاد و حوصله ش سر نمیره . ازدواج مردای خوزستانی با دختر شیرازی یه کامبینیشن خوب و شیرینه برعکس با دخترای تهرونی. کلا با خوزستانی باشی چه دوست چه فامیل چه همسر خیلی فان هست. غیرتی از نوع قشنگش نه از نوع خرکی. خیلی هم براشون مهمه بچه شون پسر باشه البته این خصوصیات تو تمام ایران یا توبهتر بگم تو تمام دنیا همه ی مردا دارن ولی تو خوزستانیا فکر میکنم خیلی محسوسه حداقل من زیاد دیدم

مردای اصفهانی: ما شیرازیا میگیم دختر به اصفهانی نده ولی دختر از اصفهانی بگیر علتش هم اینه که میگن اصفهانیا به دختراشون دوتا کامیون جهیزیه میدن. اینم مردای شیرازی میگنا برای اینکه خسیس هستن نخوان خرج کنن کلا آدمای حسابگری هستن وبرای خودشون خیلی خوب خرج میکنن خیلی هم به سرو وضع خونه شون میرسن . خیلی هم تو حرف مردم هستن خیلی براشون مهمه که همسایه شون چی در موردشون فکر میکنه. کلا آدمای آرومی هستن و حریم خصوصی خودشونو حفظ میکنن. از بس مردای شیرازی خودشون یه چیزی شون میشه همش برای اصفهانیا در میارن که خسیسن از بس خاله زنکن بنظر من مردای اصفهانی طبق تجربه ی خودم برای زن و بچه شون خو ب خرج میکنن اینم از حسابگریشونه مثل مردای شیرازی نیستن که قربون ننه شون برن

مردای ترک : زیاد تجربه ندارم ولی خیلی زن دوست هستن خیلی هم تعصبی کلا خانواده دوستن خیلی دیگه خبر ندارم.

مردای تهرانی: از همه ی این بالاییا که گفتم بهترن همه ی خصوصیات بالا اگه درشون باشه بصورت خیلی کمرنگه .

شما هم از تجاربتون در مورد شهرای مختلف بنویسین مستفیض بشیم.

پ ن: اگه کسی از لرها هم میدونه برامون بنویسه من اصلا نمیشناسم مخصوصا بختیاریا یه چن تایی اینجا هستن خیلی کلاس بختیاری بودن میذارن و همیشه هم باافتخار میگن ثریا هم بختیاری بوده .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 12:9  توسط صدف  | 

اصلا نمیدونم چی بنویسم دست و دلم بنوشتن نمیره موضوع خنده دار بنویسم کی حال داره اینروزا بخنده موضوع سیاسی هم که حسش نیست فقط میرم اخبار میخونم گفتم بشینم یه بازی راه بندازم . باین صورت که همه ی دوستان رو تجسم کنم که چه شکلی هستن یعنی من اونارو چجوری مجسم میکنم خوب شروع میکنیم . اول بعضیا رو عکساشون دیدم برای همین در مورد اونا نظر نمیدم:

۱. عبرت بی اعتبار : آقا فرهاد هستن که عکسشون گوشه وبلاگشون هست خوب نظری نمیدم.

۲.مهربانو : اونم عکسشو دیدم وهمونجوری تصور میکردم باشه.

۳.نگین شیراز: یه دختر قد بلند و ترکه ای و خوش چشم و ابرو صورت سبزه نمکی

۴:چنچنه : حسن آقای خوش سلیقه با دستپخت خوشمزه ش ( خوش بحال زنش) با قد نسبتا متوسط و صورت تپل و سیبیل دارو پوست گندمی.

۵.زیتون:  مو خرمایی و صورت سفید با یه کم کک مک و کلا صورت شیطون قد هم حدود ۱۶۴

۶.ویولت گل که عکسشو دیدم

۷.شیوا:   با قد بالای ۱۷۰ موهای کوتاه و رنگ کرده صورت هم از اون شیطونای ور پریده.

۸.بابا جون شیرازی هم که عکسشون تو وبشون هست .

۹.نازخاتون: مو مشکی قد بلند صورت سفید

۱۰.امیریه: مو جو گندمی بدون ریش و سبیل قد هم حدود ۱۶۸

۱۱. پروین: تپل مو قهوه ای

۱۲.شهرام و فرزام و دختر ترشیده و کرگدن عکساشون رو دیدم

۱۳.مه ناز: موهای مشکی لخت بلند نه چاق نه لاغر پوست گندمی

۱۴:آرام: پوست گندمی موهای لخت صورت تپل قد هم حدودای ۱۵۷و ۱۵۸

۱۵.دختر بلا: سبزه و موهای مشکی قد هم همون حدودای آرام

۱۶.بچه قرتی:قد بلند و تپل و سفید با موهای نسبتا فرژل زده رو به بالا و تا رو شونه ها که همیشه هم بازه

۱۷.واما خشت مال: یه چیزی تو مایه های شیرعلی قصاب و اصغر قاتل با شونه های پهن و شکم گنده با سبیلای تاب خورده و و کله ی کچل 

۱۸.باربد : موهای مشکی یه کم حالت دار که همیشه دم اسبی میبنده یه گیتار هم همیشه پشت کولش میندازه .

۱۹.حوض ماهی و قدغن (شراره عزیز) و بی سرو ته ( افسانه جون) و شانتالی گل رو عکسشون دیدم پس میپرونیمشون.

۲۰. احسان( سیری در فرهنگ و هنر): ریش پرفسوری با موهایی ژل زده رو به بالا  ولی کوتاه.

۲۱.رهیار: یه پسر لاغر و سفید و عینکی همیشه هم پیرهن دکمه دار کرمی پوشیده .

۲۲. یه صدف دیگه : تپل و سفید و خوش چشم و ابرو.

۲۳.آی سین آی لان: باربارا خانوم قد بلند تو مایه های ۱۷۰ سفید با موهای کوتاه مش کرده چشمای درشت لبای گوشتی.

۲۴.خاتون: صورت گندمی و لاغر قد حدود ۱۶۵ مو مشکی یا قهوه ای تیره.

۲۵.سپیده : قد کوتاه حدودای ۱۵۵ سفید و در کل کوچولو مو چولو با موهای مشکی لخت

۲۶.شیرین( سطرهای زندگی) یه دختر شیطون و با قد متوسط موهای فرفری مشکی پوست گندمی

۲۷.کیمیا: قیافه جدی کمتر لبخند میزنه بیشتر جدیه موهای کوتاه همیشه هم شلوار جین میپوشه.

۲۸.سید مهران: یه پسر با قد متوسط بلند .لاغر مو مشکی کوتاه بیشتر هم پیرهن دکمه دار روشن میپوشه.

۲۹.نرگس : قد حدودای ۱۶۵ سفید موهای دم اسبی مش شده چشمای نسبتا درشت قهوه ای

۳۰.مهران: ته ریش قد متوسط با پیرهن دکمه ای قهوه ای

۳۱.زرین تاج: تپل سفید موهای رنگ شده ی قهوه ای قد متوسط

۳۲.تارا: موهای مشکی لخت صورت تپل قد بلند پوست گندمی

۳۳.بلفی: من همیشه این بلفی رو خیل تپل و خیلی سفید مجسم میکنم بخاطر اسمش فکر کنم هست.

۳۴.نعنا خانوم: یه خانوم حدودای ۵۰ سال صورت سبزه ی مهربون  که یه خط ۱۱ وسط دوتا ابرو داره با روسری ( هیچوقت روسریشو در نمیاره) نسبتا چاق .خیاطی هم بلده

۳۵.نیلوفر و سمیرا و اهورا که عکساشونو دیدم.

وای چقدر زیادین ماشالله . عجب غلطی کردما.

۳۶.سایه(شبهای بی ستاره) : قد بلند و لاغر سبزه با موهای خیلی کوتاه.

۳۷.چهل تیکه: یه چیزی تو مایه های مامان بزرگا ولی وقتی نوشته هاشو میخونم یه دختر مو کوتاه پسرونه با ابروهای پیوسته مجسمش میکنم

۳۸.محسن (بشارت فیلم): سبیل دار با موهای فرفری ژل زده

۳۹.سپیده ی صبگاحی: صورت جدی ابرو باریک کمونی مو کوتاه. قد حدودای ۱۶۴

۴۰.میترا: موهای بلند رنگ شده چشمای قهوه ای قد متوسط صورت گندمی

۴۱.گارنت : بخاطر اسمت خیلی تجسمت سخته یه دختر محکم استوار مثل سنگ نه ببخشید مثل کوه. آخه اسمت منو یاد سنگ میندازه سنگ گرانیت. خودت رو مو مشکی و سبزه مجسم میکنم

۴۱.سالی : سفید و مو بلوند با قد ۱۶۵

۴۲.مانیا : یه دختر ریزه میزه و زبل و شیطون که خیلی میخنده و همه رو دست میندازه با چشمای براق و موهای مشکی وکوتاه

۴۳.مرمر: عین سنگ مرم نرم و لطیف و سفید و ملایم و آروم

۴۴.شازده خانوم: ابرو پیوسته و کمونی صورت استخونی قد بلند و لاغر

۴۵. سانای: قد خیلی بلند موهای لخت و کوتاه

۴۶.زهره: عکستو دیدم ولی عینک داشتی برای همین تصور دیگه ای ندارم

۴۷.سرگردان : تو هم که تو وبت عکست هست . ولی همیشه دنبال یه چیزی داری میگردی.

پوووووووووووووووووووووه.

ماشالله خدازیادترتون کنه. اونایی که ازقلم انداختم کسایی هستن که زیاد بهشون سر نمیزنم و اینجا هم نمیان برای همین زیاد تصوری ازشون ندارم.

هر کی دوست داشت بیاد بازی.

پ ن:مایکل جکسون هم در سن ۵۰ سالگی  به دیار باقی شتافت . به تمام طرفدارانش تسلیت عرض میکنم .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 15:59  توسط صدف  | 

به هر وبی سر میزنم همه غمگینن انگاری هیچ کس دست و دلش به نوشتن مطالب غیر مطلب روز نمیره وبلاگ محلی بود برای روزنوشت ها و روزمرگی بیخود نیست هر وبلاگی میری غم توی مطالبش نهفته هست چراکه روزمرگی اینروزا غمه. چقدر خیابونا ناامن شده خیلیا رو میشناسم میخواستن برن ایران بلیطشون رو کنسل کردن بخاطریکه میگن همه ناراحتن اینروزا و خیابونا هم ناامن. فیلم اون دختره که جون داد حالمو بدجور خراب کرد.

 

خدایا به مردم رحم کن به جوونا رحم کن مادرارو شاد کن . آمین

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 12:29  توسط صدف  | 

اینروزا کارنوال هست و خیلی برنامه تو شهر هست حالا اگه حوصله م شد عکساشو میذارم. راستش باران عزیز منوبه یه بازی وبلاگی دعوت کرده که اسمش اهداف ۸۸ هست و باید توفصلهای مختلف اهدافمون رو بگیم خوب شروع میکنیم:

بهار: که داره تموم میشه ولی هدف من این بود که ۲ تا ۳ کیلو وزن کم کنم تا برای تابستون که خوب فقط ۲ کیلو کم کردم ولی بازم راضیم تصمیم داشتم برای تیر ماه بلیط ایران بخرم که منتفی شد.

تابستون: تصمیم داشتم برای ۳ هفته برم ایران که پشیمون شدم چون واقعا ایران رفتن جزی سفرهای سخت هست و حوصله ی گرمای ۴۰ درجه رو ندارم. برای همین به  همین اطراف بسنده میکنم ۳ هفته تعطیلی و سوئد و آلمان که عروسی دعوت داریم و فارسی حرف زدن کامل با پسرم .تو این ۳ هفته باید فقط فارسی حرف بزنه وگرنه جوابی نمیگیره وای فکر کنم کلی دعوامون بشه.امیدوارم مامانم بتونه بیاد  تابستون .

پاییز: کار جدیدموقراراه شروع کنم پسرم میره کلاس اول که باید کلی کمکش کنم.

زمستون: شاید برای تعطیلات دسامبر کریسمس برم ایران شاید هم نرفتم نمیدونم.

عجب بازییه ها خوب آدم از فردای خودش که خبر نداره.

خوب منم اینارو به بازی دعوت میکنم :سالی .مانیا .شازده خانوم. آرام. میترا. مرمر. زهره

خوب میبینم همه تون از ندا پرسیدین. ندا هم خوبه مشغول بچه داری با بچه ی کوچولو و زبلش ماشالله با وجود نارسی اصلا نیاز با اکسیژن پیدا نکرد ولی زردی گرفت که سر این زردی هم انقدر ندا گریه زاری راه انداخت خوب طفلی حساس شده. رضا هم خیلی به بچه میرسه به ندا هم همینطور. منم یکی دوبار هایدی رو دیدم که با پسرش اومده بیمارستان . خوب منم موافقم با کسایی که میگن اگ ه میخواس وارد زندگی اینا بشه ۱۰ سال پیش میشد اینا همه درست ولی خوب یه احتمالات هم هست که دیگه آدم نمیشه نادیده بگیره مثلا درسته خیلی عادیه که زن و مرد غریبه وقتی همدیگه رو میبینن خوب بعنوان سلام و صمیمیت همدیگه رو بغل میکنن ولی وقتی این مسئله برای رضا و هایدی پیش میاد چشم ادم یه کم تیز تر میشه یا مثلا وقتی رضا میره کنار اون اتاقک شیشه ای پسر کوچولوش وامیسته هایدی هم میره دستشو میذاره رو شونه رضا و کنارش (جفتش) وامیسته ونگاه به پسر کوچولو میکنن آدم یه کم تیز میشه درسته که خیلی عادیه برای بقیه ی دوستامون که خانوما مثلا اضهار صمیمیت کنن  با رضا ولی خوب چون این مسئله پیش اومده و مربوط به گذشته ای بوده که بینشون بوده طبیعیه که چشم هر کسی تیز بشه شاید اگه هایدی یه آدم غریبه مثل دوستای دیگ ه مون بود ندا توجهی هم نمیکرد. ولی خوب ندا هم باید قبول کنه که هم تو این زندگی جا برای الکس پسر رضا هست هم برای پسر خودشون سام . و دلیلی نداره بخاطر حدسیات و توهمات بیخود ول کنه و زندگی چن نفرو خراب کنه. زمانی که کلاس زبان میرفتم یه پسر روس بود ۴ تا بچه از ۴ تا زن مختلف داشت و بچه ها همه با مادراشون زندگی میکردن فقط ویکندا خونه ش میشد مثل مهد کودک و وقتی میومد تمام کتاباش خط خطی بود ولی خوب خیلی هم خوشحال بود از زندگیش هم راضی بود. یکی از دوستای خودم هم که ۲۵ سالشه مامانش بچه جدید میخواسته خیلی گشته تا یه کیس پیدا کنه باهاش بچه دار بشه ولی خوب چون ۴۵ سالش هست کسی رو پیدا نکرده حالا از طریق فیس بوک پیدا کرده که یه عده ای هستن که اسپرمشون رو تقدیم میکنن نیمدونم فکر کنم پول هم میگیرن اونم گشته و یه خوش تیپ و خوشکل رو انتخاب کرده و هفته پیش این عمل انجام شد یارو خودش تو آمریکا هست ولی کلی بچه حدود ۹ تا تو نقاط مختلف دنیا داره. اینه که این مسائل عادیه شاید در آینده تو ایران هم رایج بشه کسی چمیدونه. هایدی هم همش میگفت من همش ناراحت بودم الکس خواهر برادر نداره ولی حالا خیلی خوشحالم امیدوارم یه وقت هوس نکنه........ وای چمیدونم فعلا که همه چی خوبه .

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 14:24  توسط صدف  | 

خیلی ممنون از نظرات همه تون راستش برای من خیلی مهم بود که نظر دیگران رو بدونم چون میخواستم بشینم باهاش حرف بزنم خواستم  با چن تاآدم بیطرف مشورت کرده باشم . خوب از ندا که نمیشه انتظار داشت تصمیم درست بگیره واز همون اول با روی باز بگه بفرماین مسلما یه زن تنها که تنها حامیش شوهرش هست یه دفعه میبینه یه صاحب دیگه هم پیدا کرد خوب شوکه میشه پس نمیشه قضاوت کرد که کارش بده و بچه گونه هست خوب یه شبه شوهرش یه پسر پیدا کرده این کم نیست حالا من هر روز میرم پیشش خودش مجبوره تو بیمارستان باشه که به بچه شیر بده پسر جدید هم که اسمش الکس هست رو دیدم خیلی شبیه رضا هست و اونم با اشتیاق هر روز میومد به ملاقات داداش کوچولوش . خانوم هایدی هم دیدم زن خوبی بنظر میرسه به ندا هم چون حالش زیاد خوب نیست به من پیشنهاد شده که هر روز باهاش حرف بزنم منم نظر همه رو براش گفتم. دارم باهاش حرف میزنم که خوشحال باشه که یه پسرش یه داداش بزرگ داره. ولی چیزی که منو نگران میکنه اینه که رابطه رضا با هایدی مثل رابطه دو زوج جدا شده که نیست چون دونفر که از هم جدا میشن با دعوا و کدورت و بالاخره یه تلخی از هم جدا میشن ولی بین اینا این مسئله اتفاق نیفتاده این در هر صورت یه زن جدید برای رضا هست خانومای اسکاندیناوی هم کلا رابطه شون با مردا خیلی حسنه هست . یعنی تجربه ی من اینه برای نمونه سر کار وقتی من وایسادم  همکار مردم هم وایساده اون شخص سوم که یه خانوم هست و میاد وقتی سوالی میخواد بپرسه یا شوخی میخواد بکنه اون همکار مرد رو ترجیح میده تا من رو . اینو از دوستای دیگه هم شنیدم. رک و راست بگم هممون مردا رو میشناسیم مرداهم خودشونو میشناسن دیدین که وقتی احساس کنن مورد توجه یه زن دیگه هم هستن چقدر ورشون میداره و فکر میکنن ..... هستن و حالا چه خبره. خداییش همه مردا همینن انکار هم نکنین. کلا از مورد توجه قرار گرفتن بدشون نمیاد مثلا یه آقا اگه تو نت در حال چت باشه محاله یه دختر بخواد باهاش چت کنه و نه بگه مگه یه ملاحظات امنیتی داشته باشه وگرنه ته دلش بدش نمیاد. بسکه بی ظرفیت هستن .

حالا چیزی که فکر منو بخودش مشغول کرده این مسئله هست حالا قرار هم شده من یه بار بشینم با خانومه حرف بزنم ببینم اصلا تو چه فازی هست. ولی فعلا که ندا هیچ کاری نمیکنه.

از یه طرف دیگه برادر رضا با خانومش اینجا زندگی میکنن خانومه هم از اون زنای حسود و بدجنسه رابطه ای هم با ندا نداره یعنی بدش نمیاد زیراب ندا رو هی بزنه . اینم هست که میگم نکنه یه وقت اینا بفهمن و زنه از رو بدجنسی رابطه با این هایدی برقرار کنه . خلاصه امیدوارم همه چی خوب پیش بره ولی قرار شده چیزی بایران نگن.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 15:50  توسط صدف  | 

سلام به همگی دیشب شب سختی بود و دوستم بالخره نی نی هولکی ش رو بدنیا آورد خداروشکر اصلا مشکلی پیش نیومد فقط خیلی کوچول هست که اونم رفت زیر دستگاه از نظر تنفس هم هیچ مشکلی پیش نیومد. خوب حالا ماجرا اینجا اسم این خانوم رو ندا میزارم اسم شوهرش هم ......رضا. خوبه؟

ندا حدود ۲سال پیش ازدواج میکنه و باینجا میاد و خیلی هم شوهرش و هم خودش با هم خوب بودن و زندگی بر وفق مراد شوهرش هم خیلی دوستش داره و ندا حامله میشه و همه چی خوب پیش میره تا هفته ی پیش که زنگ تلفن به صدا در میاد یه خانومه دانمارکی سراغ رضا رو میگیره خوب اونم فکر میکنه همکاری چیزی هست میگه بعدا زنگ بزن. شب دوباره اون خانوم زنگ میزنه و وقتی رضا باهاش حرف میزنه ندا میبینه که صداش بالا رفت و عصبانی میگفت از کجا باور کنم تو تا الان کجا بودی؟ خلاصه بعدش رضا میره تو فکر و میگه فکر کنم الکی بود من اصلا این زنه رو یادم نمیاد و جریان رو برای ندا میگه : که این خانومه ادعا میکنه که من پدر پسر ۱۰ سالش هستم تا الان هم پیداش نشده چون براش مهم نبوده که من باشم یا نه تا اینکه پسره خیلی جون بسرش میکنه که بابای من کیه و از این حرفا ( حالا من تعجبم اینجا که خیلیا بی بابابزرگ میشن) رضا هم میگه چه معلوم بچه مال من باشه؟ خلاصه ندا میگه همین الان زنگ میزنی قرار میزاری رودررو با بچه منم میخوام باشم خلاصه قرار میزارن برای فردا بعد ازظهر که با پسره بیان ندا همش امیدوار بوده که اشتباه باشه یعنی هر دو امیدوار بودن رضا هم اصلا این خانومه رو یادش نمیومده وبس جای امیدواری فردا بعداز ظهر میرسه و زنگ در بصدا در میاد ندا میره درو باز کنه و یه لحظه دنیا جلوش تیره و تار میشه یه پسر کپی شوهرش انقدر شباهت زیاد بوده که اصلا جای شکی باقی نمیمونه برای ندا ولی رضا اصرار میکنه برای آزمایش و وقتی سوال میکنه که من اصلا تورو یادم نمیاد تازه یادش میفته که همون ۱۰ سال پیش فقط یه هفته با این خانوم دوست بوده خوب دوست که نه فقط باهم بودن. خلاصه حالا یه شوک عظیم هست که این ندا میگه من دیگه تو این زندگی نمیمونم پا میشم میرم ایران . خانوم هم خداییش قصد خراب کردن زندگی اینارو نداره خودش هم میگه من بچه م برام مهمه برام مهم نیست که بابا داشته باشه یا نه ببینتش یا نه . این وسط هم مهر پدر و فرزندی اومده وسط . ندا هم میگه من تحمل ندارم میخوام برم ایران اگه رضا میخواد بیاد یا اصلا اگه نمیخواد بیاد ایران یه جای دور بریم مثل استرالیا . خلاصه این وسط نمیدونم واقعا کی مقصره؟ رضا هم خیانت نکرده بیچاره .شما بودین چیکار میکردین؟ ندا میگه اگه من میخواستم با یه نفر که بچه داشته ازدواج کنم تو ایران صد مرحله از رضا بهترش ریخته بود. خلاصه بدی اینجا اینه که بچه دار شدن بدون پدر یه چیز نرماله برای همین این پسرای ایرانی هم رعایت هیچی نمیکنن ببخشید از آقایون محترم که اینجا میان وشوهرای دوستای وبلاگیم بلانسبت مرده شور مردای این مدلی ببرن که فقط فکر ....... هستن.

من خودم همش میگم این پسره که قراره پیش مادرش باشه فقط باباشو میبینه خوب طفلی اونم بچه هست حق داره تو هم ول نکن برو . میگه تحمل یه زن دیگه تو زندگی رو ندارم خوب اگه میخواستم تو ایران بهتر از رضا ریخته بود اصلا من که عاشقش بودم الان هیچ حسی بهش ندارم.

حالا منم همش بهش میگم تو از بچه ت لذت ببر .خداروشکر که از این نظر ناامید نشد. ولی اخی طفلی بچه تو حالتی بدنیا اومد که مامانش یه همچی ناراحتی داشت و از ته دل گریه میکرد. حالا ندا همش تو فکره با این آبرو ریزی جواب فامیل رو چی بده و همش میگه میبینی دشمن شادی یعنی این. 

هیچ کی دشمن شاد نشه . آمین

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 9:41  توسط صدف  | 

سلام به همگی . دوباره یه واقعه ی جدید برای یکی از دوستام . واقعا میگن آدم از یه دقیقه ی دیگه ش خبر نداره ها. اگه بدونین چه شوکی بهش وارد شده همین دیروز کلی گریه کرد برام. حامله هم بود طفلی در اثر این شوک که بعدا جریانش رو براتون میگم چون خیلی مفصله و نمیشه سرهم بندی تعریف کرد دردش میگیره و امروز ظهر میره بیمارستان بستری میشه گفتن شاید بچه بخواد بدنیا بیاد تازه وارد ۷ ماهگی شده منم  عصر پیشش بودم اومدم یه مشت چیز میز ببرم و دوباره برگردم بیمارستان دعا کنین خطری برای بچه ش نباشه و حتالامکان بتونن از زایمان زودرس جلوگیری کنن اگرنه بچه صحیح و سالم بدنیا بیاد . فقط همینو بگم یهو سایه یه زن رو تو زندگیش دید اونم چجور؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یه شوک واقعی که فکر نمیکنم این مدلی رو تاحالا شنیده باشین . التماس دعا برای بچه ش.

تو مسئله این از همه تون یاری و نظرخواهی میخوام چون واقعا خودم هم نمیدونم چی بگم خودش هم . باید شب بیمارستان بمونم پیشش تا فردا ببینیم چی پیش میاد .

پ ن: وای همتون حدستون غلط بود نمیدونم من اسمش رو خیانت نمیذارم حداقل تو این مدل . الان اومدم خونه میخوام برم بخوابم اصلا شب نخوابیدم فعلا دردش آروم شده ولی باید بمونه گفتن شاید دوباره شروع بشه . فقط اینو بدونین از اون نوع خیانتایی که شما فکرشو میکنین نبوده باید هم درست توضیح بدم نه اینکه الکی . ایشالله یا امروز یا فردا مینویسم . اینم که گفتم نظر تونو میخوام بدونم نه الان  چون چیزی که نگفتم . اینو گفتم که آماده باشین برای نظرهای بیطرفانه و خودتونو تو موقعیت قرار بدین وقتی موضوعو فهمیدین چون خودم اصلا گیجم منم تو شوک هستم . بهش هم گفتم که از چن نفر آدم بیطرف نظر میپرسم .بهم فحش ندینا

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388ساعت 21:56  توسط صدف  | 

دیروز با اجازه تون هوس آبگوشت کرده بودم بد جورجالبه ها اون چیزایی که تو ایران وقتی مامانم درست میکرد هی اخ و اوخ میکردم اینجا هوسش میکنم اگه طفلی میفهمید خودش. خلاصه من بین آبگوشت ها که ما شیرازیا بهش میگیم یخنی . یخنی لوبیا رو از همه بیشتر دوست دارم فکر کنم جاهای دیگه بهش میگن گوشت کوبیده. آره؟ خلاصه همینجور که رفتم پسر وروجکمو از مدرسه بیارم تو راه سبزی خوردن تازه هم گرفتم و اومدم اینم بگم  تو مدرسه همون دختره که پسرم با دوچرخه باهم تصادف کرده بودن رو دیدم اونم دستش شکسته . داشتم با خودم میگفتم دست شکستن بنظر من بهتره تا پا شکستن اگه من بخوام انتخاب کنم ترجیح میدم دستم بشکنه تا پام حالا نمیدونم بقیه هم همین نظر رو دارن یا نه. خلاصه ابگوشت که درست شد همینجور که داشتم میریختم تو ظرف که با گوشت کوب برقی بکوبم سیم گوشت کوب گیر کرد پشت ظرف آبگوشت و یه عالمه آبگوشت داغ ریخت کف دست و پشت دستم . وای داشتم میمردم دستمو تو دست گرفته بودم و گریه میکردم باهاش هیچکاری هم نمیتونستم بکنم یه کم خمیر دندون گذاشتم روش که دردش آروم بشه . بعد گفتم نیگاه خداجون من فقط یه جمله گفتم دست شکستن بهتره به یه روز نکشید دستم سوخت که از این غلطا نکنم حالا اگه میگفتم بردن تو لاتاری پولی صد مرحله بهتر از بردن تو لاتاری گرین کارته که هیچیش نصیبمون نمیشد. نمیدونم چرا چیزای منفی برای آدم درست در میاد . مثل خیلیا که میگن چشممون برای خودمون خیلی شوره . ولی خوب خداروشکر همین که خمیر دندون گذاشتم باعث شد سوزشش خوب بشه و تاول نزنه. خداخواست بهم بگه بیا دستتو بسوزونم ببینم اونوقت میگی دست بهتر هست یا نه. ولی بازم معتقدم دست شکستن بهتره . نه؟ اونایی هم که حال وروجک منو پرسیدن خداروشکر خوبه اونجور که فکر میکردم روش اثر نذاشته از این هفته هم یه کفی میندازن کف گچش که بتونه یه کم با گچش راه بره این هفته هم هفته دوم تموم شد تا ببینیم هفته سوم اگه خوب بود ممکنه فقط بانداژ ببندن تا راه بره. خلاصه آبگوشت هم خوشمزه شدمخصوصا وقتی سرد میشه با نون برشته ی گرم برای وسط روز خیلی خوشمزه هس.بیچاره مامانم چقدر اونوقتا مسخره ش میکردم بر سر ابکوشت خوردن آخی.

خوب از این حرفا بگذریم. یه بازی وبلاگی دیگه دعوت شدم حسین آقا (امیریه) منو به یه بازی دعوت کرده البته حرف یکی دوهفته پیش هست ولی من فرصت نکردم حالا برگذار میکنم:

باید اتفاقاتی که باعث تغییر بزرگ تو زندگیم شده بگم. حالا من یه چیز دیگه هم اضافه ش میکنم اتفاقاتی که باعث تغییر در زندگیم و تغییر در رفتارم شده رو میگم:

اول از همه تو سن ۱۶. ۱۷ سالگی داشتن یه دوست پسر باعث شد مسیر زندگیم تا حدی عوض بشه شاید قرار بود با یکی دیگه ازدواج کنم ولی وجود اون باعث شد به خیلیا که مورد تایید خوانواده م بودن نه بگم.

مهاجرت که همراه با ازدواج بود از همه مهمتر بزرگترین تغییررو در زندگی من ایجاد کرد.

همین مهاجرت باعث شد خیلی آدمای عوضی که عمرا تو ایران ندیده بودم رو ملاقات کنم و آبدیده بشم و از اون دختری که یاد گرفته بود همیشه مراعات حال همه رو بکنه و احترام گذار باشه بیرون بیام و تبدیل به صدفی بشم که با هر کسی در حد شخصیتش رفتار کنه از یه طرف خوشحالم که اینجور آدمارو ملاقات کردم که یادبگیرم همه اعضای فامیل نیستن و دوستی که خودت تو ایران انتخاب میکنی نیستن چون تو ایران یه دوست رو که انتخاب میکنی خانواده ش رو هم میشناسی میدونی از چه فرهنگی هست مثل اینجا نیست که بخاطر تنهایی با یه عتیقه هایی دوست میش که ......... ولی خوب واقعا از این نظر عوض شدم و خوشحالم ولی دلم برای صدف قبلی خیلی تنگ میشه اون دختر شیطون و خنده رو که وقتی یه جا بود هیچ کی حوصله ش سر نمیرفت ولی اینجا خیلی وقتا تو مهمونیا از بس آدما بهم نمیخورن ساکت میشینم و به بحثای یه شاهی صنار گوش میکنم.

خوب حالا منم یه چن نفرو دعوت میکنم باین بازی کسایی که قبلا دعوتشون نکردم:

سالی. اهورا.باران. سمیرا. زرین تاج. گارنت

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 21:6  توسط صدف  | 

ممنون از همه ی دوستان بابت تبریک روز مادر. راستش هفته ی پیش هفته ی خوبی برای من نبود. پسرم پاش شکست و خیلی ناراحت بودم واقعا درد آوره بچه زجر بکشه و تو بشینی نگاش کنی و غصه بخوری .  حالا تازه وقتی از گچ دراومد باید یه ورزشهای خاصی به پاش بده آخ الهی ننه ت بیمره برات. خوب فعلا نوشتنم نمیاد شاید دوباره اومدم یه چیزی اضافه کردم . ولی خداییش از سال ۲۰۰۰ باینطرف همینجور داره برای من میرسه .

خوب حالا یه کم حال و هوا رو عوض کنم . دیروز یکی از دوستام که تو همسایگیمون هم هست بهم زنگ زده که بیا میدونم تو هم بخاطر اتفاقات اخیر دلت گرفته بیا یه کم میخوام درد دل کنم برات . صداش هم خیلی گرفته بود وقتی رفتم دیدم آره با شوهرش دعواش شده و چشماش هم گریه ای بود خلاصه نشستیم و آها این خانوم ترک تبریز هم هست. خلاصه گریه هایی میکرد که دل سنگ کباب میشد از اونطرف هم هی به شوهرش فحش میداد که به خانواده م توهین میکنه همینجور داشت به کاراش هم میرسید مثلا یکی یکی چیزاشو اتو میکرد و برام حرف میزد همینجور که داشت فحش شوهرش میداد هی دیدم یه چیزایی اتو میکنه و تا میکنه میذاره کنار با دقت . خیلی هم بزرگ نیستن نیگاه کردم دیدم شورت شوهره هست . خلاصه یه نیگاه بهش کردم گفتم قسم حضرت عباس و باور کنم یا دم خروس داری کرور کرور بهش فحش میدی از اونطرف هم داری شورتاشو با نهایت دقت اتو میکنی؟  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 9:18  توسط صدف  | 

روز مادر رو به همه مادران تبریک میگم .

 ممنون از حسین آقای عزیز( امیریه) که اولین نفری بود که به من تبریک گفت.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 11:13  توسط صدف